تبلیغات
همه چیز از همه جا
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

صفحات جانبی

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

امارات متحده ی عربی که به مدد حضور بازرگانان و سرمایه داران بزرگ و کوچک ایرانی، بدل به تجارتگاه بزرگ منطقه شده و از ناحیه ارتباط با ایران، منافع بسیار و به ارز سرشاری دست یافته و می یابد، اینک و در شلوغی های شهر، ابوعطا می خواند، گنده گویی می کند و پا در کفش بزرگان،  بی آنکه پاسخی در خور بشنود، هر آنچه می خواهد می بافد و حتی پا را فراتر از گلیم گذاشته ، تهدید هم می کند!

این کشور کوچک که تاریخش قابل رقابت با شهر جدید پردیس (حوالی تهران) است و مساحتش (به اضافه ی همه آدمهایش روی هم) در شمار کوچکترین استانهای کشور، ید طولایی در اذیت و آزار، تحقیر و سرکیسه کردن ایرانیان بی پناه در این کشور دارد و وقیحانه ، در تلاش برای ایجاد شبکه های جاسوسی علیه ایران، ایجاد پایگاه برای تربیت نظامیان خرابکار و جاسوسان و.... علیه کشورمان است.

تبلیغات شدید این روزها علیه تمامیت ارضی ایران، سخنان زشت و تنفربرانگیز امارات در خصوص جزایر ایرانی، تشدید آزار ایرانیان و بازرگانان ایرانی، و ... تنها شماری از اقدامات این دسته از اعراب بیابان گرد تازه به دوران رسیده است که این روزها گستاخی را به اوج رسانده اند.


در نقشه ی بالا، کشور امارات متحده عربی با رنگ قرمز قابل تشخیص است

در کم سابقه ترین گستاخی وزیر خارجه شیخ نشین کوچک امارات آمده است:

"نباید رییس جمهور ایران به جزایر سه گانه ی ایرانی ، پا می  گذاشت! ابوموسی ، جزء خاک کشور ماست" ، ایران اشغالگراست و درغگو و اقدامش وقیحانه!

اینجا هنوز، پایان این تنش مصنوعی نیست، امارات پس از بیان اظهاراتی چنین موهن علیه ایران و رییس جمهور، ابتدا سفیرش از تهران را به بهانه ی "مشورت" به کشورش فراخواند و سپس بازی تیم ملی فوتبالش با تیم ایران را لغو کرد!

اما وزارت فخمیه ی خارجه کشورمان چه کرد؟ پاسخی کوتاه و بیش از اندازه دیپلماتیک (!) به اقدامات موهن امارات داد که : معاون عربی و آفریقای وزارت امور خارجه کشورمان در واکنش به اظهارات اخیر وزیر خارجه امارات متحده عربی بازدید احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران از جزیره بوموسی را موضوعی داخلی دانست که در چارچوب سفر استانی رئیس جمهور صورت پذیرفت .حسین امیر عبداللهیان با اشاره بر اراده جدی جمهوری اسلامی ایران در توسعه و تحکیم روابط دو کشور بر اهمیت گفتگو های دو جانبه به منظور حل و فصل سوء تفاهمات احتمالی تاکید کرد.

به راستی ، چنین کولی بازی و غوغاگری آنهم در عیان و پیدا،  از سوی کشوری بی هویت ، بی تاریخ و متوهم ، قابل پذیرش است؟ وزارت خارجه بایستی مماشات را در ارتباط با امارات متحده و سایر اعراب یاوه گو، کنار بگذارد و شان و منزلت ملت ایران را پایمال چند بادیه نشین بی دست و پا نخواهد.

پنهان کردن زشت کاری های شیخ نشنیان متوهم امارات، در قبال مردم ایران و مماشات در قبال آن به هیچ وجه شایسته وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران نیست، این وزارتخانه بایستی در قبال اقدامات اعراب یاوه گو و کذاب منطقه در مورد خلیج همیشه فارس و جزایر سه گانه، و عکس العمل های نامناسب و سست خود به ملت ایران توضیح دهد.

مردم غیور ایران بایست، برای مبارزه با هجویات و دروغ پردازی های اعراب در مورد خلیج فارس تا جزایر سه گانه، کمتر از پیش به این کشور سفر کنند. بالاخص ایرانیان مقیم خارج از کشور و حتی آن دسته ای که در آمریکا و اروپا، در دفاع از خلیج فارس، تمامیت ارضی ایران و هویت ایرانی، حنجره پاره می کنند، برگزاری کنسرت ها و تورهای متنوع را در اعتراض به این اقدام امارات، کاهش دهند، هر چند چنین درخواستی از این مدعیان، خیالی باطل است و تنها به شعر می ماند.

 بی تردید تا تدبیری واقع بینانه و خردمندانه برای اتمام این ماجراهای جزایر ایرانی سه گانه در منطقه اندیشیده نشود، دامنه اش دیگر کشورها و مناطق را در اشکال و زوایای مختلف در برخواهد گرفت؛ پس به جاست که دولت در حوزه های مختلف راهکارهایی برای جلوگیری از رونق اقتصادی این جزیره ی کوچک ، که توسط ریال های ایرانی رونق گرفته، بیاندیشد. باید راه نفوذ امارات در اسیای میانه و قفقاز را سد کند، بایستی در جستجوی راه های ترانزیت جدید برای عبور دادن کالاهای ایرانی بود، بایستی بازارچه های مرزی و مبادلات اقتصادی تنزل کند و سطح روابط سیاسی نیز در حد و اندازه هایی تنظیم کند که عزت و صلاح مردم ایران را به وضوح نشان دهد و یا در صورت نیاز، رابطه با شیخ نشینان متوهم را از اساس قطع کند.

در پایان، خوب است شیخ نشینان امارات، آگاه باشند که مردم ایران زمین، در برابر چنین یاوه گویی هایی بی پاسخ نخواهد نشست و روزگاری، خاک و گل بر دهان شان، خواهند پاشید و شاید ادامه ی این یاوه گویی ها، باعث به خطر افتادن تمامیت ارضی امارات شود، کشوری کوچک که در کمتر از نیم روز توسط ایران اشغال خواهد شد.

* مصطفی فقیهی
    مدیرمسئول


توضیح ضروری نویسنده :

برخی کاربران انتخاب نظراتی داشتند در خصوص احساسی بودن این نوشته که لازم می دانم توضیحات ذیل در اینخصوص بیان شود و الا هر عقل سلیمی می داند با چنین گستاخی هایی جز با عملکردی منطقی ، معقول و دیپلماسی فعال از سوی دولت نمی توان پاسخ داد :

"نیاز به توجه به احساسات مردم در زمان اعلام این خبر و جلوگیری از ورود جریانهایی که این اتفاق را به مواجهه ایران و اسلام تعبیر می کردند ، لازم می نمود در فضایی که صدایی از مبادی رسمی کشور شنیده نمی شد ، به جهت کاهش التهاب کاربران در برخورد با این موضوع ، ریسک نگارش این مطلب را برای کاهش عطش جامعه به دریافت پاسخی در خور بپذیرم تا فضا برای بیان تصمیمات اتخاذ شده توسط دولت محترم در فضایی منطقی فراهم گردد."



نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:51 ق.ظ

بی کسی، تنهایی، بیماری و دوری از خانواده تنها بخشی از مشکلات زندگی پیرمردها و پیرزن‌ها در آسایشگاه کهریزک است، زندگی که ای کاش قسمت کسی در این بهشت کوچک نشود.

به گزارش فارس؛ آسایشگاه کهریزک در سال 1351 در زمینی به مساحت 1000 متر مربع با تنها 2 اتاق محقر در جوار روستای کهریزک در حاشیه جنوبی تهران به همت مرحوم محمد رضا حکیم زاده پایه ریزی شد.

 در حال حاضر بیش از یک هزار و 750 معلول و سالمند درمجموعه آسایشگاه کهریزک نگهداری می ‌شوند که این افراد از تمامی خدمات درمانی و توانبخشی در این مجموعه استفاده می‌کنند.

برای ورود به آسایشگاه کهریزک باید هفت‌خان رستم را رد کنیم تا بتوانیم به دردودل‌های پیرمردان و پیرزن‌ها گوش کنیم.

با کسب اجازه و البته یک همراه از (کارکنان  آسایشگاه) وارد ساختمان آسایشگاه کهریزک و محلی که پیرمردها و پیرزن‌ها در آنجا زندگی می‌کنند،می‌شویم.

ساختمان‌هایی که پیرمردها و پیرزن‌ها به قول خودشان در آنجا زندانی هستند! زندانی نه اینکه پشت میله‌های زندان، بلکه زندانی از اینکه فرزندانشان آنها را در این مجموعه تنها گذاشتند.

وارد ساختمان که شدم پیرمردی را با لباس آبی داخل راه‌روها در حال قدم زدن دیدم و وقتی از وی حالش را پرسیدم گفت :خوبم تو چطوری!

قبل از پاسخ من پیرمرد ادامه داد: آمده‌ای پدرت را ببینی؟ به او گفتم نه من خبرنگار هستم و آمده‌ام از حال و هوای اینجا گزارش بنویسم.

پیرمرد دستم را گرفت و مرا به اتاقی که دوستانش در آنجا بودند برد، وقتی وارد اتاق شدیم، پیرمرد با صدای بلند گفت؛ بچه‌ها این آقا خبرنگارند و اومده حال ما را بگیره!

پیرمرد شاد و سرحالی بود و برای خودم تعجب‌آور، چرا که عموماً افرادی که در این مکان‌ها زندگی و نگهداری می‌شوند، افرادی منزوی و گوشه‌گیرند و با کسی زیاد صحبت نمی‌کنند.

پس از احوال‌پرسی شروع به مصاحبه با تعدادی از آنها کردم که خواندن درد و دل آنها شاید برای فرزندانی که پدر و مادر شان پیرشدند و قصد دارند آنها را از خود دور کنند، شنیدنی است.

مش‌عباس پیرمرد شادی که مرا به اتاق خود و دوستانش دعوت کرده بود اولین نفری بود که آماده مصاحبه شد.

مش‌عباس در پاسخ به سوالات مطرح شده گفت: 78 سالمه، 5 تا بچه دارم که هر کدام به زندگی رسیدن و ازدواج کرده‌اند،ضمن اینکه کارم نیز آبدارچی بوده و البته همسرم نیز سال‌ها پیش فوت کرد.

و قتی از مش‌عباس پرسیدم که چرا اینجا اومدی و پیش بچه‌هات نموندی؟ ناگهان اشک از چشم‌های مش‌عباس جاری شد.

مش‌عباسی که تا قبل از این شاد و خندان بود، همانند یک طفل خردسال شروع به گزیه کرد.

وی در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، یکدفعه گفت: سه تا پسر و دو دختر دارم که بعد از فوت همسرم به سراغ پسرانم رفتم اما آنها مرا از خانه‌شان بیرون کردند و من نیز به سراغ دخترانم رفتم.

اما به خاطر اینکه دخترانم راحت نبودند و احساس کردم جلوی همسرانشان خجالت می‌کشند،زیاد در آنجا نماندم و به ناچار تصمیم گرفتم دور از بچه‌ها و نوه‌هایم در این بهشت کوچک زندگی کنم.

اشک‌های مش‌عباس دیگر به وی اجازه نمی‌داد خوب صحبت کند اما وی ادامه داد؛ این کاش این بهشت کوچک نصیب کسی نشود چرا که من الان ده ساله که در این مکان برای دیدن فرزندان و نوه‌هایم لحظه‌شماری می‌کنم.

مش‌عباس در حالی که گریه امانش را نمی‌داد، دست‌هایش را بالا برد و با جمله‌ای زیبا گفت: خدایا فرزندانم در هر جا و در هر مکانی هستند شاد و بدون غصه باشند.

کنار مش‌عباس پیرمردی نشسته بود که حرف‌های من و مش‌عباس را گوش می‌کرد و بعد از صحبت‌های مش‌عباس بدون مقدمه گفت: من لطف‌الله 80 ساله از تهران هستم و تنها می‌خواهم یک کلمه بگویم: که هیچ گاه بچه‌های بی‌غیرتم را نمی‌بخشم چرا که خود آنها نیز روزی پیر می‌شوند و می‌فهمند  چه بلایی سر من آورده‌اند.

لطف‌الله که عصبانی و گریان شده بود فریاد زد مگه ما وقتی که پدر و مادر داشتیم و آنها به سن بالا رسیده بودند آنها را دور انداختیم و ایا اینکه هر چیزی که کهنه می‌شود را باید دور انداخت!

سکوت به شدت اتاق مش‌عباس و دوستانش را گرفته بود دیگر اشک‌های مش‌عباس قطع نمی‌شد و دوستانش نیز به وی دلداری می‌دادند و از او می‌خواستند دوباره بخندد اما مش‌عباس دیگر نمی‌خندید و تنها گریه می‌کرد.

دیگر به خودم اجازه ندادم از بقیه پیرمردها سؤال بپرسم و سرم را پایین انداختم و از اتاق مش‌عباس و دوستانش بیرون آمدم و در بین راه در این فکر بودم که آیا این بهشت کوچک نیز نصیب من خواهد شد یا خیر!


نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:34 ق.ظ

یک پایگاه عرب زبان از تامین هزینه جنگ افروزی های آمریکا در سراسر جهان از سوی خاندان سعودی پرده برداشت.

به گزارش همراهان نیوز، پایگاه النخیل در مطلبی با عنوان آل سعود هزینه جنگهای آمریکا را تامین می کنند آورده است: براساس سندی که رسانه ها بر آن دست پیدا کرده اند آل سعود از هفتاد سال قبل تا کنون هزینه جنگهای آمریکا و تهاجم وحشیانه آن در سراسر جهان را تامین می کنند.

این پایگاه می افزاید: یک منبع سعودی مقیم قاهره بیان کرد که خاندان سعودی در دیدارهایی که با مسئولان آمریکایی دارند این پرسش را مطرح می کنند که آیا آمریکا به حمایت از تاج و تخت سعودی ها پایبند است؟

این منبع افزود: رهبران سعودی اخیرا به اطلاع رئیس جمهوری آمریکا رسانده اند که آمادگی کامل برای تامین هزینه های جنگ علیه ایران را نیز دارند و رهبران سعودی، آمریکا را برای حمله به ایران تشویق کرده اند.


نظرات :

مرصاد 1391-02-02 22:02
سلام - سلام خدمت عرب های بزرگوار - شرمنده ها - شما وقتی تونستید یه آفتابه تولید کنید بیاید در مرد جنگ حرف بزنید - آخه احمق ایران تو را تو یه هفته نظامی قورت میده

-----

AHMAD 1391-02-01 15:58
هر بسیجی به مثابه یک بمب اتم عمل میکند.حالا جرات دارن حماقت کنن.


-----

Guest 1391-01-31 17:12
با تکیه بر قدرت خداوند وتبعیت از رهبر معظم انقلاب وبا الگو قرار دادن امامان معصوم (ع)آل سعود بوالهوس با جدش آمریکا هیچ غلطی نمی توانند بکننذآزموده را آزمودن خطاست

-----

Guest 1391-01-31 09:52
باید گفت كه امریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند و همچنین عربستان و امارات و اسرائیل
الله اكبر پاینده رهبر

-----

محمد 1391-01-30 22:20
لعنت خدا بر عمر و ابوبک و عثمان
لعنت خدا بر دشمنان اهل البیت علیه السلام

-----

م-س 1391-01-30 15:06
تا این ملت ورهبر فرزانه مان راداریم هیچ کسی وهیچ گروهی غلطی نمی تواند بکند ،چه برسد این سعودیهای کثیف

-----

reyhane 1391-01-30 14:24
سلام به همه ایرانیهای باغیرت و باحال از كشورتون همه جوره دفاع كنید منم دعا میكنم

-----

Guest 1391-01-30 13:21
ایرانی سربلند شیعیان علی ملت شهید پرور آرام باشید مگر این بی ناموسها در دوره آن زنا زاده (صدام حسین ) همراه کویت و اردن و قطر و مصر و همه ازش حمایت مالی نکردند ما با 39 کشور جنگیدیم ما با مکتب علی و عزت حسینی به جنگ اینها خواهیم رفت اینها هنوز لباس پوشیدن رو یاد نگرفته اند مگه نرفتید عراق من جای آقا و کلیه مراجع اعظام بزرگ باشم سفر حج تعطیل کلیه روابط تجاری -اقتصادی فرهنگی با امارات -عربستان یا وهابستان - کویت - قطر -بحرین - اردن را قطع و کا تجارت را با عمان در بنادر مشترک انجام میدهم از طریق مصوبه قانونی تملم شرکتهای ایرانی شاغل در امارات تا نیمه امسال مجبور به ترک امارات و سرمایه گذاری در بند عباس و بندری در عمان سلمان فارسی ما پس از فوت پیامبر کل حرف دل ماست ما اگر با مکتب علی (ع) و فاطمه زهرا و اولادشان هستیم حسابشان با اینخا جداست

-----

علی 1391-01-30 13:13
مرگ بر ال سعود و این حرفها هیچ فایدهایی ندارد. با سیاستهای درست و اندیشه توانا باید ایرانی بسازیم توانمند در همه زمینه های اقتصادی فرهنگی و نظامی که در شان ملت ایران باشد انوقت است که این جغدهای شوم منطقه خفه میشوند .

-----

Guest 1391-01-30 12:55
خاندان کثیف وخبیث اتش جهنم در انتظارتان هستو نگتان بادا

-----

م از قزوین 1391-01-30 12:02
مرگ بر عربهای نجس وکثیف و خائن و آشغال و.....

-----

Guest 1391-01-30 11:16
مرگ برال سعودکافروبی شرف وامریکای جنایتکارواسرایی ل کثیف

-----

د-ع 1391-01-30 10:35
مردم ولایتمدار ایران از این یاوه گویی ها زیاد شنیده و دیده و بعبارتی ( با عرض معذرت) سگ هم زیاد عو عو میکند

-----

مروت 1391-01-30 09:29
مرگ بر آل سعود که خیانت هایش به اسلام و مسلمین از کفار نیز بدتر میباشد.



نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:30 ق.ظ








































































































نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:17 ق.ظ

سن برخی حاكمان امارات به مراتب بیشتر از عمر كوتاه رژیم امارات است و بنابراین باید از آنها پرسید كه كوچولو بودند، كجا بودند و كجایی محسوب می شدند؟!

به گزارش همراهان نیوز به نقل از کیهان نوشت: مقامات شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس در حالی نسبت به سفر خانگی رئیس جمهور از جزیره ابوموسی جنجال می كنند كه به ماهیت ایرانی این جزیره واقفند.

طی روزهای گذشته وزیر خارجه امارات، هیئت دولت سعودی، شورای همكاری خلیج فارس و سخنگوی وزارت خارجه ضمن مصاحبه ها و موضع گیری هایی تلاش كردند از دیدار رئیس جمهور با مردم جزیره ابوموسی در جریان سفر استانی به هرمزگان سوژه جنجال بسازند. هیئت دولت عربستان به ریاست ملك عبدالله این اقدام را محكوم كرده و آن را اشغالگری ایران خواند. وزیر خارجه امارات و سخنگوی وزارت خارجه آمریكا نیز از ایران خواسته اند با مذاكره، این اختلاف!! را حل كنند.

اتخاذ این مواضع مضحك و بی ارزش در حالی است كه كل عمر رژیم و كشور امارات متحده عربی 41 سال است و پیش از سال 1971 میلادی اساسا دولت-ملتی با این عنوان وجود خارجی نداشته است. كشوری به نام امارات عربی در این سال با تجمیع 7 شیخ نشین ابوظبی، دوبی، شارجه، ام القوین، رأس الخیمه، فجیره و عجمان تشكیل شد. بنابراین ادعای اینكه جزیره ابوموسی متعلق به كشور(!؟) امارات است اساسا، امری مسخره است و این در حالی است كه جزیره ابوموسی- و حتی مناطقی نظیر بحرین- قرن های متمادی بخشی از تمامیت ارضی ایران بزرگ بوده اند. برخی از شیخ نشین های عضو شورای همكاری خلیج فارس، از حیث بی تاریخی در جعلی بودن شبیه رژیم امارات هستند.

خاطرنشان می شود ایجاد جنجال مصنوعی علیه جمهوری اسلامی ایران در حالی است كه هم اكنون سربازان رژیم صهیونیستی خاك بحرین را اشغال كرده و در حال كشتار مردم مظلوم و مسلمان این سرزمین هستند همچنان كه نظامیان آمریكایی هم اكنون بخشی از سرزمین های بحرین و قطر و... را در تیول خود دارند و هیچ یك از این دولت های غیور، كمترین اعتراضی نسبت به این امر ندارند و صرفا به عنوان گماشته های آمریكا در كشورهای یاد شده عمل می كنند.
این نكته نیز قابل ذكر است كه سن برخی حاكمان امارات به مراتب بیشتر از عمر كوتاه رژیم امارات است و بنابراین باید از آنها پرسید كه كوچولو بودند، كجا بودند و كجایی محسوب می شدند؟!

رادیو فرانسه روز گذشته در تحلیلی خاطر نشان كرد: واكنش به دیدار خانگی احمدی نژاد از جزیره ایرانی ابوموسی و به همین مناسبت گردهمایی وزرای خارجه شش كشور حاشیه جنوبی خلیج فارس در دوحه را می توان بیش از اصرار امارات به تكرار ادعای كهنه علیه ایران، به خشم كشورهای عربی از توافق اتمی روز 14 آوریل در اسلامبول نسبت داد. توافق های كلی ایران و كشورهای موسوم به گروه 1+5 در اسلامبول كه با استقبال محسوس جامعه جهانی روبرو شد، نارضایتی های آشكاری را در جمع كشورهای مذكور و همچنین نزد دولت اسرائیل برانگیخت.




نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:16 ق.ظ

اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه ۲۵ دسامبر ۱۹۹۲ خطاب به شورای همکاری حاشیه خلیج پارس و همپیمانان غربی آنان گفت:

برای جداسازی جزایر سه گانه از ایران باید از دریای خون گذشت.


نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:15 ق.ظ

در حمله نظامی استراتژیک به شهر درسدن آلمان، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، 1300 بمب­ افکن نیروی هوایی بریتانیا و ایالات متحده، بیش از 3900 تن بمب و مواد آتش­ زا بر روی شهر رها کردند و 600 هزار نفر زنده زنده در آتش سوختند. چرا حمله ای با چنین حجم انجام شد؟ چرا سعی می شود تلفات این حادثه کمتر از واقعیت جلوه داده شود؟ نقش چرچیل و روزولت دراین میان چه بود؟ چرا در دادگاه نورمبرگ نامی از درسدن به میان نیامد؟

بمباران درسدن نامی است که بر حمله نظامی استراتژیک به شهر درسدن، پایتخت ایالت ساکسونی در آلمان، در ماه ­های نهایی جنگ جهانی دوم، نهاده ­اند. در حملاتی که بین روزهای 13 تا 15 فوریه سال 1945 اتفاق افتادند، 1300 بمب­ افکن نیروی هوایی بریتانیا و ایالات متحده، بیش از 3900 تن بمب و مواد آتش­ زا بر روی شهر رها کردند. طوفان آتشینی که در نتیجه انفجار این بمب ­ها شکل گرفته بود، 39 کیلومتر مربع از مرکز شهر را سوزاند و منجر به تلفات جانی بی­ همتایی شد.




درسدن پیش از بمباران
درسدن پس از بمباران


بمباران استراتژیک چیست؟

بمباران استراتژیک یک استراتژی جنگی غیراخلاقی است که در یک جنگ همه جانبه برای از بین بردن توان و امکانات اقتصادی و نابودی کامل تجهیزات زیرساختی دشمن مورد استفاده قرار می گیرد.

بطور سیستماتیک سازماندهی و اجرای این استراتژی از طریق هوا صورت می­ گیرد. بمباران استراتژیک با بمباران تاکتیکی (Tactical Bombing) کاملاً متفاوت می باشد، اهداف در بمبارانهای استراتژیک معمولاً کارخانجات، خطوط راه آهن، پالایشگاهها، شهرها و ... میباشد در صورتی که هدف از بمباران تاکتیکی معمولاً انهدام پادگانها، مراکز فرماندهی، انبارهای مهمات، فرودگاه ها و در کل اهداف نظامی می باشد. با توجه به این تفاوت ها مشخص می گردد که بمب افکن های استراتژیک هواپیماهایی بزرگ و دور برد می باشند در صورتی که بمب افکن های تاکتیکی کوچکتر و سریع تر هستند و در بسیاری از موارد بمباران های تاکتیکی توسط شکاری بمب افکن ها صورت میگیرد، در بعضی از مواقع، قبل از اجرای یک بمباران استراتژیک با اجرای بمباران های تاکتیکی سیستم های دفاع ضد هوایی دشمن مورد تهاجم قرار گرفته و منهدم می گردد و سپس بمباران استراتژیک انجام می گیرد.

چرا درسدن بمباران شد؟

آلمان‌ها آغاز کننده بمباران‌های هوایی شهرها نبودند. انگلستان و فرانسه در 3 سپتامبر 1939 علیه آلمان رایش اعلان جنگ دادند. دو روز بعد از این واقعه انگلستان بمباران شهرها و جمعیت غیرنظامی آلمان را آغاز کرد. در 5 سپتامبر 1939 اولین حملات هوایی علیه شهرهای کوکس‌هاون (Cuxhaven) و ویلهلم‌شاون (Wilhelmshaven) انجام گرفت؛ در 12 ژانویه 1940 شهر وسترلند (Westerland) بمباران شد. دو هفته بعد، در 25 ژانویه، فرماندهی عالی ارتش آلمان حمله به شهرهای بریتانیا و بندرهای آن کشور را ممنوع اعلام کرد؛ البته بنادر روسیث (Rosyth) از این قاعده مستثنی شدند. در 20 مارس، 110 بمب انفجاری و آتش‌زا بر فراز شهرهای کیل (Kiel) و هرنوم (Hörnum) رها شدند. در این حمله یک بیمارستان به کلی تخریب شد. در آوریل 1940، بمب‌افکن‌های ارتش بریتانیا حملاتی فزاینده علیه شهرهایی انجام دادند که دارای هیچ نوع تأسیسات و اهمیت نظامی نبودند. وینستون چرچیل در 11 می 1940، و درست یک روز بعد از انتصاب به عنوان نخست‌وزیر و وزیر جنگ تصمیم گرفت دستوری مبنی بر انجام حملات هوایی وسیع علیه مردم غیرنظامی آلمان صادر کند. با این حال وی مردم انگلستان را از اتخاذ این تصمیم مطلع نکرد. در 18 می 1940 فرماندهی عالی ارتش آلمان گزارشی از حملات انگلیسی‌ها به اهداف غیرنظامی منتشر کرده و در مورد عواقب تداوم این حملات به انگلیسی‌ها هشدار داد. بالاخره در 14 و 15 نوامبر 1940 نیروی هوایی آلمان نیز به یک شهر انگلیسی کاونتری که البته دارای صنایع نظامی با اهمیتی بود حمله کرد. این حمله چندین ماه پس از آغاز حملات بریتانیایی‌ها علیه مردم غیرنظامی آلمان، آغاز شد. بنا بر گزارشات در این حمله در حدود 600 نفر کشته شدند.

سونکی نیتزل (Sönke Neitzel)، متخصص جنگ‌افزار هوایی، می‌گوید: "بدون شک در سال‌های ابتدایی جنگ، حملات نیروی هوایی آلمان علیه شهرها بر اساس اهمیت نظامی آنها برنامه‌ریزی شده بود و نمی‌توان آنها را حملاتی برای ارعاب و وحشت انداختن در میان مردم کشور متخاصم طبقه‌بندی کرد."

چرچیل: "آنها را کباب کنید."

هدف نیروهای متفقین نابود کردن مردم آلمان به ترسناکترین شکل ممکن بود. در 13 فوریه 1990، 45 سال بعد از ویرانی درسدن، دیوید ایروینگ (David Irving)، در کاخ فرهنگ درسدن به سخنرانی پرداخت. ایروینگ در سخنرانی خود به جمله‌ای مشهور از چرچیل اشاره کرد: " نمی‌خواهم در مورد چگونگی نابود کردن اهداف با اهمیت اطراف درسدن به من پیشنهاد دهید. من پیشنهاد‌هایی می‌خواهم در مورد چگونگی کباب کردن 600000 پناهنده‌ای که از برسلاو به درسدن آمده‌اند." اما کباب کردن آلمان‌ها برای چرچیل کافی نبود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمباران‌ها را در ساحل رودخانه الب (River Elbe) به رگبار ببندند.

این دستور چرچیل در راستای تحقق بخشیدن به برنامه پیشنهاد شده از سوی مورگنتا، وزیر خزانه داری روزولت بود. وی پیشنهاد کرده بود که برای اطمینان حاصل کردن از اینکه آلمان دیگر هیچگاه قدرت نیابد، می بایست به گونه ای به این کشور حمله کرد که این کشور تکه تکه و منزوی شود و برای همیشه از لحاظ صنعتی فلج بماند.


بسیاری از افراد وینستون چرچیل را به ارتکاب جنایت جنگی در جریان بمباران درسدن متهم می کنند

نبرد سیستماتیک چرچیل برای نابودی مردم آلمان عبارت بود از نابودی هر خانه آلمانی در تمام شهرهای این کشور: "اگر قرار است چنین اتفاقی رخ دهد، امیدوارم بتوانیم تمام خانه‌های آلمانی را در تمام نقاط این کشور ویران کنیم." چرچیل در مارس 1945 در مورد بمباران شهرهای آلمانی با هدف ایجاد ترس و وحشت و در عقلانی بودن این کار دچار تردید شد. اما حملات باز ادامه یافت.

هفته‌نامه آلمانی "اشپیگل" در ژانویه 1995 چنین نوشت: "حدود 6 میلیون آلمانی در جنگ جهانی دوم کشته شدند." در حقیقت، اما تعداد واقعی کشته‌ها بالغ بر 15 میلیون نفر است. با وجود اینکه حتی نشریه ضد آلمانی اشپیگل اذعان می‌نماید که 6 میلیون نفر در این جنگ کشته شده‌اند، اما نخبگان آلمانی فقط برای قربانیان یهودی عزاداری می‌کنند.

به راستی چند نفر در آتش سوختند؟

توماس بروکس درباره تعداد صحیح کشته‌شدگان در آتش‌سوزی می‌گوید: "منکرین این هولوکاست آلمانی ادعا دارند که در این واقعه تنها 35000 آلمانی کشته شدند. مساحت درسدن در حدود 28 کیلومتر مربع است یعنی به عبارت دیگر در حدود 7000 جریب کاملا نابود شد. بنابراین اگر آمار ارائه شده در مورد تعداد کشته شدگان را صحیح فرض کنیم در این صورت در هر جریب 6 نفر کشته شده‌اند (یعنی تقریبا 6 نفر در هر 4000 متر مربع). در فوریه 2005، کمیسیونی مرکب از برخی تاریخ‌نگاران به اصطلاح "جدی و دقیق" این رقم را نیز کاهش داد. آنها ادعا کردند که در حدود 24000 آلمانی در واقعه بمباران درسدن کشته شدند. اما هر کس که اندک آشنایی با سیستم سیاسی آلمان داشته باشد می‌داند که این "تاریخ‌نگاران جدی و دقیق" چیزی نیستند جز چند تحریف‌کننده مبتذل، افرادی که پول می‌گیرند تا با دروغ گویی نگذارند حقایق آشکار شوند. رقم 35000 نفر اشاره به طیف کوچکی از قربانیان دارد که هویت آنها کاملا قابل شناسایی بود."

اظهارات برخی مقامات آلمانی کاملا در تضاد با تاریخ رسمی واقعه درسدن است. ارهارد موندرا (Erhard Mundra)، عضو "کمیته باتزن" (مؤسسه زندانیان سیاسی سابق در جمهوری دموکرتیک آلمان [آلمان شرقی])، در روزنامه "دی‌ولت" (DieWelt) در تاریخ 2/12/1995، نوشت: "بر اساس اظهارات سرهنگ دوم دی. ماتس (D. Matthes) افسر سابق ستاد مشترک ارتش آلمان در منطقه نظامی درسدن، 35000 نفر از قربانیان کاملا شناسایی شدند، هویت 50000 نفر تا حدودی آشکار شد، اما در حدود 168000 نفر به هیچ وجه قابل شناسایی نبودند." باید بدین نکته نیز اشاره کنیم که کودکان، زنان و افراد سالخورده‌ای که طوفان آتش آنها را به تلی از خاکستر تبدیل کرده بود نیز غیرقابل شناسایی بودند. در سال 1955، کنراد آدنائر، صدراعظم سابق آلمان غربی چنین اظهار داشت: "در 13 فوریه، 1945، حمله به شهر درسدن، که انباشته از آوارگان جنگی بود در حدود 250000 کشته بر جای گذارد."






تصاویری از شهر درسدن پس از بمباران


در سال 1992، مقامات شهر درسدن در پاسخ به شهروندی که در مورد آمار تلفات پرسیده بود، چنین پاسخ دادند: "بر اساس اطلاعات قابل اعتمادی که توسط پلیس درسدن تهیه شده تا روز بیستم مارس در حدود 202040 جسد کشف گردید که بیشتر آنها را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند. تنها 30 درصد از این افراد قابل شناسایی بودند. اگر تعداد افراد مفقودالاثر را نیز به حساب آوریم در این صورت تعداد واقع بینانه قربانیان بالغ بر 250000 تا 300000 نفر خواهد بود." در زمان حمله، شهردرسدن هیچ نوع تجهیزات پدافند هوایی و یا دفاع نظامی در اختیار نداشت. در این شهر هیچ نوع کارخانجات و صنایع نظامی وجود نداشت. درسدن تنها پناهگاهی بود برای آوارگان شرق کشور.

در شبهای دهشتناک 13 و 14 فوریه 1945، وینستون چرچیل، 700000 بمب آتش‌زا، یعنی به ازای هر نفر دو بمب، بر فراز شهر درسدن رها کرد. روزنامه "دی‌ولت" در سوم مارس 1995 نوشت: "به گفته پرفسور دایتمار هوسر (Dietmar Hosser) از مؤسسه مصالح ساختمانی، انبوه‌سازی و پیشگیری از آتش‌سوزی: "زمانی که شهرها به کوره‌های آدم‌سوزی تبدیل می‌شوند در این حالت دمای سطح زمین به بالای 2900 درجه فارنهایت (1600 درجه سانتی‌گراد) می‌رسد."


در 11 فوریه 1995، روزنامه "دی‌ولت" چنین گزارش داد: "در نسل‌کشی مردم آلمان در حدود 80 درصد از شهرهای بالای 100000 نفر ویران شدند. هواپیماهای جنگی نیروهای جنایتکار متفقین در حدود 40000 تن بمب در سال 1942، 120000 تن در سال 1943، 650000 تن در 1944 و 500000 تن در چهار ماه آخر جنگ در سال 1945، بر سر مردم آلمان فرو ریختند."





تصاویر هواپیماهای استفاده شده در جریان بمباران درسدن


بمباران نظامی یا جنایت جنگی!

هرچند هیچ کدام از افرادی که مسئول بمباران شهر درسدن بودند، به جنایت جنگی متهم نشدند، اما متخصصین بسیاری بر این باورند که بمباران این شهر جنایت جنگی بوده است.

دونالد بلوخام تاریخ ­شناس، می ­گوید: "بمباران درسدن در 13 و 14 فوریه جنایت جنگی است. وی همچنین استدلال می­کند شواهد مستحکمی مبنی بر مجرم بودن وینستون چرچیل و همدستانش وجود دارد. در این زمینه بایستی به صورت جدی تفکر شود."

گونتر گراس، نویسنده آلمانی نیز یکی از افرادی است که معتقد است بمباران شهر درسدن، جنایت جنگی بوده است.

افرادی که معتقدند در بمباران شهر درسدن جنایت جنگی رخ داده است، استدلال می­ کنند تخریبی که در شهر ایجاد شده است، فراتر از حدی است که بتوان آن را نیاز نظامی قلمداد کرد. متفقین از نتیجه چنین حملاتی آگاه بودند، چراکه برخی شهرهای انگلستان در جریان حمله بلیتز توسط این بمب­ها تخریب شده بودند. این افراد عنوان می­ کنند که در شهر درسدن پایگاه نظامی وجود نداشت و اغلب صنایع این شهر در خارج از محدوده بمباران شده قرار داشتند. آنها ادعا می­کنند با توجه به پیشینه تاریخی قابل توجه شهر، متفقین نباید آن را بمباران می ­کردند.

بخشی از توصیف فاجعه درسدن در روزنامه دی ولت بدین شرح است: "آنها در درسدن، تنها در عرض یک شب جهنمی، صدها هزار نفر را نابود کردند و گنجینه‌های فرهنگی بی‌شماری را تخریب نمودند. زن‌هایی که در بیمارستان‌ها در حال وضع حمل بودند از پنجره‌ها به بیرون می‌پریدند تا در آتش نسوزند. اما در عرض چند دقیقه این زنان و کودکانشان که هنوز چشمانشان را به روی جهان باز نکرده بودند به تلی از خاکستر تبدیل شدند. هزارن نفر که بمب‌های آتش‌زا آنها را تبدیل به مشعل‌های متحرک کرده بود به درون حوض‌های آب می‌پریدند اما فسفر حتی درون آب نیز آنها را می‌سوزاند. حتی حیوانات باغ‌وحش نیز با بیچارگی به همراه انسان‌ها به سوی آب می‌دویدند. اما تمام این انسان‌ها و حیوانات به نام آزادی نابود شدند." (3 مارس 1995، دی‌ولت)

توماس بروکس نیز این بمباران را این گونه تشریح می‌کند: "در مرکز شهر، که منطقه‌ای پرجمعیت با وسعت 15 کیلومتر مربع است، طوفان آتش حتی یک خانه راه هم سالم نگذارد. آتش‌سوزی به مدت دو شبانه روز ادامه یافت. در مرکز شهر آسفالت خیابان در حال سوختن بود. در روز بعدی "تندباد" هنوز با سرعت بسیار شدید می‌وزید تا حدی که یک دانشجوی ترک قدرت آن را در روی پل رودخانه الب نیز احساس کرد. وی گفت: "یک تندباد بسیار شدید که بر اثر آتش به وجود آمده بود از روی رودخانه الب گذشت. ما مجبور شدیم در روی پل بر زمین بخوابیم و به نرده‌ها بچسبیم تا باد ما را با خود نبرد." برای اینکه مردم کشور دچار وحشت نشوند، گوبلز تعداد کشته‌ها را 40000 نفر اعلام کرد. البته وی گزارشی از جانب رئیس دفتر تبلیغات در درسدن دریافت کرده بود که در آن تعداد تلفات بالغ بر 350000 تا 400000 نفر ذکر شده بود.... حتی بعد از پایان جنگ به دلیل ملاحظات سیاسی از ارزیابی دقیق و عینی قربانیان این حادثه وحشتناک ممانعت به عمل آمد. بسیار ساده لوحانه است که باور کنیم تبلیغاتچی‌های نازی عمدا تعداد قربانیان را زیاد اعلام کرده‌اند. هدف از بمباران‌های هوایی نیروهای متفقین، همانگونه که خود نیز اعلام کرده‌اند، شکستن روحیه مردم آلمان بود. اگر تبلیغاتچی‌های نازی تعداد قربانیان را زیاد اعلام می‌کردند بدین معنا بود که در جهت نیات متفقین قدم برداشته‌اند. تعداد تلفات درسدن چنان بالا بود که گوبلز تصمیم گرفت این تعداد را 90 درصد کمتر از مقدار واقعی اعلام کند. وی از این واهمه داشت که اعلام ارقام واقعی باعث هرج و مرج و فروپاشی روحیه تمام مردم رایش گردد. به درستی که ابعاد این فاجعه قوه تخیل انسان را به مبارزه می‌طلبد."








تلفات حادثه فراتر از یک بمباران نظامی بود


چرا بمباران درسدن نادیده گرفته می‌شود، اما افسانه هولوکاست نه؟

دکتر گئورگی استنسون، وکیل و رئیس موسسه جنوساید واچ (Genocide Watch) می­ گوید:

"چگونه است که هولوکاست جنایت جنگی است و از آن به عنوان یکی از زشت­ ترین اتفاقات تاریخ یاد می ­شود، اما بمباران درسدن و حمله اتمی به هیروشیما و ناکازاکی توسط متفقین جنایت جنگی قلمداد نمی ­شود؟ ما همه کارهای زشتی می­توانیم انجام دهیم، اما باید توسط قانون محدود شویم و قانون اجازه آن را به ما ندهد."

توماس بروکس (Thomas Brookes)، تاریخ‌نگار و نویسنده انگلیسی با اشاره به تلاش‌های صورت گرفته برای کمتر جلوه دادن تلفات انسانی این حمله هوایی می‌نویسد: "دروغ‌گویان حرفه‌ای که در خدمت منافع صنعت هولوکاست قرار گرفته‌اند و همچنین تاریخ‌نگاران رسمی جمهوری فدرال آلمان با وقاحت هرچه تمام سعی می‌کنند میزان تلفات انسانی هولوکاست درسدن را چند صد هزار نفر کاهش دهند. هیچکس نمی‌تواند منکر شود که 12000 خانه در مرکز شهر و در بحبوحه طوفان آتش تبدیل به تلی از خاکستر شدند. در این شهر علاوه بر 600000 ساکن بومی آن، در حدود 600000 پناهنده نیز از شهر برسلاو (Breslau) پناه گرفته بودند. با توجه بدین مسأله می‌توان نتیجه گرفت که هر کدام از این 12000 خانه بیش از 50 نفر را در خود جای داده ‌بودند. اما از این تعداد خانه هیچ چیز باقی نماند و انسان‌هایی که در این خانه‌ها پناه گرفته بودند بر اثر دمای بیش از 2900 درجه فارنهایت (1600 درجه سانتی‌گراد) همگی به خاکستر تبدیل شدند."

انست کرامر (Enst Cramer) در 12 فوریه 1995 و در روزنامه "دی‌ولت" نوشت: "زمانی که برای این قربانیان عزاداری می‌کنیم دیگر نباید دنبال مقصرین این مصائب بگردیم." رومن هرزوگ، رئیس‌جمهور آلمان در سخنرانی 13 فوریه 1995 در درسدن چیزهایی گفت که یقینا توهین به قربانیان بمباران‌ها محسوب می‌شود. وی گفت: "بحث در مورد قانونی بودن و یا نبودن بمباران‌ها، که البته غیرانسانی بودن آنها بر همه آشکار است، کاری عبث و بیهوده است. از آن زمان 50 سال گذشته است و هم اینک هیچ فایده‌ای از این بحث‌ها عاید ما نخواهد شد."


رومن هرزوگ: بحث در مورد قانونی بودن و یا نبودن بمباران‌ها کاری عبث و بیهوده است

توماس بروکس معتقد است که قضیه در مورد هولوکاست کاملا برعکس بوده و تمام تلاش‌ها حول مبالغه در مورد این رخداد می‌چرخند. او در ادامه می‌افزاید: اما وقتی که نوبت مبالغه و گزافه‌گویی در مورد تلفات جانی اردوگاه‌های آشویتس می‌رسد، هیچکس از این حرف‌ها نمی‌زد. دیگر دروغگویان و فریبکاران حرفه‌ای نمی‌گویند که: "بحث در مورد اینها بی‌معنی است... سالیان درازی از این واقعه گذشته، بنابراین این صحبت‌ها چه فایده‌ای دارند؟" به نوشته فریجوف میر (Fritjof Meyerروزنامه‌نگار مشهور، 3.5 میلیون قربانی ساختگی به تعداد تلفات اردوگاه‌های آشویتس اضافه شد تا ملت آلمان بیش از پیش بدنام شود. در حقیقت تمام سیاستمداران آلمانی ادعا می‌کنند که مردم این کشور تا ابد گناهکار هستند. حتی آلمانی‌هایی که هنوز زاده نشده‌اند نیز گناهکارند.


منابع و مآخذ

  1.  Bomber CommandArthur Harris's report,"Extract from the official account of Bomber Command by Arthur Harris, 1945", National Archives, Catalogue ref: AIR 16/487, which says that 1,600 acres (6.5km2) were destroyed.
  2.  Addison (2006), p. 180
  3.  Elliott, Michael.Europe: Then And Now,TimeEurope, 10 August 2003, retrieved 26 February 2005.
  4.  Longmate(1983), p. 122. Longmate describes a 22 September 1941 memorandum prepared by the British Air Ministry's Directorate of Bombing Operations which puts numbers to this analysis.
  5.  Gerda Gericke (lucas)The Destruction of Dresden's FrauenkircheDeutsche Welle, 26 October 2005.
  6.  Stanton, Gregory."How Can We Prevent Genocide: Building An International Campaign to End Genocide". Retrieved 2008-11-12
  7. Matthias Neutzner: Die Bergung, Registratur und Bestattung der Dresdner Luftkriegstoten ("The Recovering, Registration and Burial of Dresden raid deads” – part I of the Historian Commission report 2010; pdf, p. 38-39)
  8. Taylor, Bloomsbury 2005 pp. 420–6.
  9. "The Strategic Air Offensive against Germany" (SOA), HMSO (1961) vol 3 pp. 117–9.
  10. Addision (2006), Chapter by Sonke Neitzel (2006) "The City Under Attack" p. 76
  11. Harding, Luke. Cathedral hit by RAF is rebuilt, The Guardian, 31 October 2005.
  12. Gómez, Javier Guisández. "The Law of Air Warfare", International Review of the Red Cross, nº 323, 20 June 1998, pp. 347–63.
  13. Evans, Richard (1996). "Dresden and Holocaust Denial". David Irving, Hitler and Holocaust Denial: Electronic Edition. Retrieved 6 May 2010.
  14. USAF, II. Section ANALYSIS: Dresden as a Military Target,  33, 34.
  15. Grayling, AC (27 March 2006). "Bombing civilians is not only immoral, it's ineffective". London: The Guardian. Retrieved October 2008.
  16. Evans, Richard J. The Bombing of Dresden in 1945, The real TB 47.
  17. Gerda Gericke (lucas) The Destruction of Dresden's Frauenkirche Deutsche Welle, 26 October 2005.





نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:14 ق.ظ

فاصله زیادی نیست .... انتهای غربی بزرگراه همت ...جاده وردیج _ واریش جاده ای بسیار زیبا بخصوص در این فصل بهار جاده شبیه چالوس _ پر پیچ و خم و سربالایی و کم عرض _ بسیار رویایی _ وقتی به این صخره های ارواح مانند میرسید خود بخود ترس برتان خواهد داشت!




نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:13 ق.ظ

جنایات و وحشی گری‌های آمریکا در تاریخ معاصر جهان بر کسی پوشیده نیست و از گذشته تا به امروز هنوز هم شاهد اینگونه جنایات هستیم. در این مقاله به ۱۰۱ جنایت بزرگ و مهم آمریکا در سراسر جهان پرداخته شده است.

به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از فارس، جنایت‌های آمریکا مانند آفتابی است که هرگز غروب نمی‌کند. در این مقاله به 100 جنایت مهم و هولناک آمریکا در قرن گذشته پرداخته شده که در ادامه آمده است:

1- آوریل 1916
پیاده نظام نیروی دریایی آمریکا قیام مردم "دومنیکن" را که در دریای کارائیب واقع شده سرکوب کرده و پس از تصرف کامل این کشور در ابتدای می سال فوق به مدت 8 سال این کشور را به اشغال خود در می‌آورند.

2- دسامبر 1943
اوایل دسامبر این سال نیروی دریایی آلمان موفق به غرق کردن ناو آمریکایی (S/S John Harvey) در دریا می‌شود و پس از غرق شدن این ناو آشکار می‌شود که جان هاروی حامل 150 تن گاز خردل بوده که پس از غرق شدن کشتی و انتشار این گاز 75 دریانورد کشته شده و 45 تن از ماهی‌ها و موجودات آبزی محل غرق شدن کشتی از بین رفته و کشته شدند.

3- می 1945
نیروی هوایی آمریکا شهر "درسدن" آلمان را با وجود پیش‌روی روس‌ها به آن و در حالی‌که هیچ هدف نظامی یا پایگاه نظامی در این شهر وجود نداشت، به شدت بمباران کردند. شدت این بمباران به حدی بود که در اثر آن 150 هزار شهروند غیرنظامی آلمانی کشته و 60 درصد شهر بطور کامل تخریب شد.

4- اگوست 1945
در 6 اگوست 1945 "هری ترومن"، رئیس جمهور وقت آمریکا دستور بمباران اتمی شهر "هیروشیما"ی ژاپن را داد تا در اثر آن 78.150 نفر در عرض چند دقیقه جان خود را از دست بدهند و این جدای از صد‌ها هزار شهروند هیروشیمایی بود که در اثر این بمب به انواع و اقسام عقب‌ماندگی‌ها دچار شدند.

5- اگوست 1945
در 9 اگوست 1945 "هری ترومن" بار دیگر دستور بمباران اتمی را صادر کرد و این بار شهر "ناکازاکی" در ژاپن بود که قربانی بمب‌های اتمی آمریکا شد. در اثر بمباران اتمی شهر ناکازاکی 73884 نفر کشته و بیش از 60 هزار نفر از ساکنان این شهر مجروح شدند و تمام موجودات زنده این شهر چه حیوانات و چه جانوران و چه گیاهان به طور کامل از بین رفته و نابود شدند.

6- دسامبر 1945
در 28 دسامبر 1945 "هری ترومن"، رئیس جمهور وقت آمریکا با تاسیس پایگاهی هوایی برای نظامیان آمریکایی در شهر "ظهران" عربستان سعودی موافقت کرد، این اولین حضور نظامی آمریکایی‌ها در شبه جزیره العرب یا عربستان سعودی به شمار می‌آید.

7ـ سال 1946
در سال 1946 آمریکایی‌ها بر 250 هزار تن گاز کشنده "تابون" در منطقه "جرجیان" اتریش دست یافتند که به جای معدوم کردن و از بین بردن این گاز آن را مخفیانه به آمریکا منتقل کردند.

8 ـ سال 1949
در سال 1949 آمریکا با فتنه‌انگیزی در یونان جنگ داخلی این کشور را به راه انداختند که 154 هزار نفر کشته، 40 هزار نفر بازداشت و زندانی و 6 هزار نفر به موجب احکام نظامی صادره توسط دادگاه نظامی یونان اعدام شدند.
"ماکویگ"، سفیر وقت آمریکا در آتن اعتراف کرد که تمام اقدامات تادیبی و تکنیکی اتخاذ شده و به اجرا گذاشته شده توسط حکومت نظامی یونان طی سال‌های 1949 – 1947 توسط نظارت مستقیم و برنامه‌‌ریزی دقیق کاخ سفید صورت گرفته بود.

9- مارس 1949
در 3 مارس 1949 آژانس اطلاعات و جاسوسی آمریکا (سیا) کوتایی نظامی را در سوریه و به فرماندهی "حسنی الزعیم" به اجرا می‌گذارد که برنامه این انقلاب تماما و کاملا در سفارت آمریکا در دمشق ریخته شده بود.

10 ـ اگوست 1949
در 14 اگوست 1949 شماری از افسران سوریه به دستور سفارت آمریکا در دمشق و در حالی‌که توسط این سفارت هدایت می‌شدند، اقدام به محاصره خانه "حسنی الزعیم" کردند که خود کودتای آمریکا را رهبری کرده بود، و پس از اینکه الزعیم حاضر نشد به دستورات آنها تن دهد، او را به قتل رساندند.

11 ـ ژوئیه 1950
در 26 ژوئیه 1950 آمریکا بر علیه کره شمالی و به سود کره جنوبی در این کشور دخالت نظامی نمود.

12- مارس 1952
در 10 مارس 1952 آمریکا اقدام به حمایت از ژنرال "باتیستا" کرده و او را به کودتا در کوبا تشویق کردند و پس از اینکه باتیستا قدرت را در کشور به دست گرفت، دیکتاتوری وابسته به آمریکای خود را در این کشور به اجرا گذاشت.

13- اگوست 1953
در 19 اگوست 1953 سازمان سیا کودتایی را علیه دولت "مصدق" به راه می‌اندازد که به کودتای 25 مرداد در ایران معروف است. طراح و برنامه‌ریز این کودتای آمریکایی کسی نبود جز "کیم روزولت"، نوه "تئودور روزولت" که طی سال‌های 1901 تا 1909 میلادی ریاست جمهوری آمریکا را برعهده داشت.

14ـ ژوئن 1954
در 27 ژوئن 1954 پس از اینکه جنگنده بمب افکن‌های نیروی هوایی آمریکا اقدام به بمباران پایتخت گواتمالا و مناطق اطراف آن به واسطه جنکنده‌های "ب – 26" می‌کنند،‌ کودتایی نظامی را در این کشور انجام می‌دهند.

15ـ جولای 1958
در 15 جولای 1958 لبنان عملا به واسطه ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا به اشغال نظامی این کشور در می‌آید تا کاخ سفید رسما حمایت خود از "کمیل شمعون" را به دنبال انقلاب عراق که روز پیش از آن در این کشور (عراق) روی داده بود، اعلام کند.

16ـ آوریل 1961
در 16 آوریل 1961 آمریکا تلاش می‌کند،‌ کوبا را به واسطه تبعیدیان کوبایی و با حمایت و پشتیبانی جنگنده‌های آمریکایی و حمایت مستقیم از این شورشیان اشغال کند. این عملیات به "جنگ خلیج خوک‌ها" معروف شد و با ناکامی فضاحت‌بار آمریکا و همدستانش به پایان رسید.

17- نوامبر 1961
در یکم نوامبر 1963 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا "نگو دین دیم"، نخست‌وزیر وقت ویتنام که مزدور این آمریکا به شمار می‌آمد، را به قتل رساند.

18- سال 1964
در سال 1964 آمریکا به واسطه اقدامات خصمانه مسلحانه اقداماتی را بر علیه کشور "لائوس" به اجرا گذاشت تا از حکومت هم‌پیمان و طرفدار خود حمایت و پشتیبانی کند، در این مجموعه اقدامات تجاوزکارانه 50 هزار نظامی و افسر ارتش آمریکا و 1500 جنگنده و 40 ناو آمریکایی مشارکت داشتند و مهم‌تر از آن آمریکا در این تجاوزات خود به شکلی گسترده از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد.

19- جولای 1964
در 30 جولای 1964 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا عملیاتی را در خلیج "تونکین" در ویتنام به اجرا گذاشت. این عملیات بخشی از طرح و برنامه "ای 34" بود تا زمینه‌ساز و توجیه‌گر دخالت آمریکا در ویتنام باشد.
در چارچوب این طرح آمریکا 64 حمله و بمباران هوایی بر 6 پایگاه نیروی دریایی ویتنام که محل نگهداری قایق‌های اژدر ارتش ویتنام به شمار می‌آمد و همچنین انبارهای نگهداری و ذخیره سوخت را به اجرا گذاشت و در راستای آن کنگره آمریکا این اختیار را به "جانسون"، رئیس جمهور وقت این کشور داد تا در صورت نیاز از نظامیان آمریکایی مستقر در جنوب شرقی آسیا علیه ویتنام استفاده کند و این موجب آغاز جنگ هوایی و زمینی و دریایی آمریکا علیه ویتنام شد.

20- آوریل 1965
در 28 آوریل 1965 آمریکا بار دیگر و به دنبال قیام مردم دومنیکن، در این کشور دخالت نظامی نمود.

21- می 1965
در یکم می 1965 ناوها و جنگنده‌های آمریکا 1700 نظامی پیاده نظام ناوگان نیروی دریایی و 2500 نظامی ارتش آمریکا را به کشور دومنیکن منتقل کردند.

22- می 1965
در 4 می 1965 "جانسون"، رئیس جمهور آمریکا دستور اعزام 14 هزار نظامی آمریکایی برای اشغال جزیره "سان دو منجو" را بدون دلیل واضح و روشن صادر کرد.

23- آوریل 1966
در 12 آوریل سال 1966 آمریکا با وجودی که ژنرال "دوگل"، رئیس جمهور وقت فرانسه تاریخ یکم آوریل 1967 را به عنوان موعد نهایی مقرر شده برای خروج نظامیان آمریکایی از فرانسه اعلام کرده بود، آن را نپذیرفت و مدت حضور نظامیان آمریکایی در فرانسه را که 26 هزار نفر را شامل می‌شدند، تمدید کرد.

24ـ دسامبر 1966
در 24 دسامبر 1966 نظامیان آمریکایی 125 هزار شهروند غیرنظامی ویتنامی را قتل عام می‌کنند؛ با اینکه پیش از این ارتش آمریکا اعلام کرده بود، به مناسبت سال نو میلادی به مدت 48 ساعت جنگ در ویتنام را متوقف می‌کند.

25ـ سال 1968
در سال 1968 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا کودتایی نظامی به رهبری "سوهارتو" علیه "سوکارنو"، رئیس جمهور وقت اندونزی تدارک دیده و به اجرا می گذارد؛ سوکارنو اندونزی را ابتدا از چنگ ژاپنی‌ها و سپس هلندی‌ها رهانیده و آزاد کرده بود و به دنبال اجرای این کودتای بیش از یک میلیون شهروند اندونزیایی قربانی شدند.

26- آوریل 1968
در 4 آوریل 1968 سازمان اطلاعات و جاسوسی امریکا – سیا "مارتین لوتر کینگ"، مبارز سیاه پوست آمریکایی را به قتل می‌رساند که برای احقاق حقوق مظلومان آمریکا به ویژه سیاهپوستان این کشور به پاخاسته بود.

27- سال 1969
در سال 1969 "کالبی"، نماینده وقت سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا در ویتنام شخصا و به دست خود و در راستای اجرای برنامه "وینیکس" یا "حذف فیزیکی" ماهیانه 1800 شهروند ویتنامی را در ویتنام جنوبی به قتل رساند تا مجموع افراد قتل عام شده به دست او به 40 هزار نفر که تماما غیرنظامی بودند، برسند.

28- آوریل 1970
در 20 آوریل 1970 حدود 32 هزار نظامی ارتش آمریکا با حمایت و پشتیبانی 500 جنگنده نیروی هوایی و 40 ناو جنگی وابسته به یگان هفتم نیروی دریایی آمریکا کشور کامبوج را اشغال کردند.

29- سپتامبر 1973
در 5 سپتامبر 1973 "نیکسون"، رئیس جمهور وقت آمریکا به کشورهای تولید کننده نفت در خاورمیانه هشدار داد که از ادات افزایش دادن قیمت نفت برای دستیابی به اهداف سیاسی خود امتناع کنند، چراکه این موضوع از دست دادن بازارهای نفتی برای این کشورها را درپی دارد.

30- سپتامبر 1973
در 11 سپتامبر 1973 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا کودتایی علیه "سالوادور آلنده"، رئیس جمهور وقت شیلی به اجرا می‌گذارد که در نتیجه آن نه تنها آلنده کشته می‌شود که این کودتا اعدام 30 هزار نفر و بازداشت و زندانی شدن 100 هزار نفر را در شیلی به دنبال دارد.

 

31- سپتامبر 1974
در 8 سپتامبر 1974 "ویلیام کولب"، مدیر وقت سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا از نقش اساسی این سازمان جاسوسی جهت از پیش‌رو برداشتن سالوادور آلنده، رئیس جمهور وقت شیلی پرده برداشت و یادآوری کرد که دولت نیکسون طی سال‌های 1970 تا 1973 بیش از 8 میلیون دلار را به فعالیت‌های سازمان سیا در شیلی اختصاص داده بود تا موانعی بر سر راه دولت آلنده و فعالیتش در این کشور ایجاد کند.

32- سال 1975
اواسط سال 1975 کنگره آمریکا نقشه اشغال چاه‌های نفت منطقه خلیج فارس را طراحی می‌کند که در آن بر 4 نکته تاکید شده بود:
الف- تصرف تاسیسات نفتی.
ب- حمایت و پشتیبانی چند هفته‌ای یا چند ماهه یا چند ساله از این تاسیسات.
ج- ترمیم و تعمیر فوری تاسیسات و تجهیزات آسیب دیده.
د- راه‌اندازی تمام تاسیسات نفتی بدون کمک و حمایت صاحبان اصلی و واقعی آنها.

33- ژوئن 1977
در 23 ژوئن 1977 کمیته تخصیص بودجه سنای آمریکا با توقف تولید بمب "نیتروژنی" توسط دولت این کشور مخالفت کرد؛ از جمله مهمترین خصوصیات بمب‌های نیتروژنی این است که بدون تخریب تاسیسات و تجهیزات و ساختمان‌ها انسان‌ها را به قتل می‌رساند.

34- جولای 1977
در 14 جولای 1977 مجلس سنای آمریکا با تولید بمب‌های نیتروژنی موافقت کرد، تولید این بمب‌ها در این زمان به شدت مورد تاکید "جیمی کارتر"، رئیس جمهور وقت آمریکا قرار گرفته بود. وی درباره هزینه تولید این بمب‌ها گفته بود که تولید بمب‌های نیتروژنی از سال 1977 تا سال 1980 بیش از 46 میلیون دلار برای خزانه دولت آمریکا هزینه در بردارد.

35- اکتبر 1977
در 20 اکتبر 1977 "جیمی چلنجر"، وزیر انرژی وقت آمریکا اعلام کرد، ممکن است که روزی فرا برسد، دولت متبوعش مجبور شود از منابع نفتی خاورمیانه حمایت کند، در این شرایط مردم آمریکا باید دریابند که تضمین امنیت این منابع برای آنها از چه اهمیتی برخوردار است و حتی ممکن است برای تامین این امنیت نیاز به حضور الزامی نظامی در منطقه خاورمیانه باشد.

36- اکتبر 1978
در دوم اکتبر 1978 "جیمی کارتر"، رئیس جمهور وقت آمریکا اعتراف کرد که امریکا از ماهواره‌ها جهت جاسوسی علیه اتحاد شوروی سابق و برخی کشورهای دیگر جهان استفاده می‌کند.

37- سال 1978
در سال 1978 سامان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا 911 شهروند آمریکایی عضو "معبد خورشید" در منطقه "گایانا" در ایالت سانفرانسیسکوی آمریکا را در اقدامی وحشتناک قتل عام و ادعا می‌کند، این کشتار خودکشی دسته جمعی بود است.

38- ژانویه 1979
در 20 ژانویه 1979 دولت وقت آمریکا از سازمان اطلاعات و جاسوسی این کشور – سیا می‌خواهد تا پژوهش جامعی درباره جنبش‌های اسلامی در سراسر جهان تهیه و آماده کند.

39- اگوست 1979
در 9 اگوست 1979 "زبیگنو برژینسکی"، مشاور امنیت ملی آمریکا اعلام کرد که امریکا از دو سال گذشته اقدام به تشکیل "نیروی واکنش سریع" را با هدف تامین حمایت از منافع آمریکا و هم‌پیمانانش به صورتی موثر در مناطق بحران‌خیز و ناآرام جهان کرده است.

40- اکتبر 1979
در اکتبر 1979 سازمان اطلاعات و جاسوسی امریکا – سیا "پاک جان وی"، رئیس جمهور وقت کره جنوبی را به قتل رساند.

41- نوامبر 1979
در 12 نوامبر 1979 آمریکا دارایی‌های ایران در بانک‌های خود را توقیف می‌‌کند تا به این وسیله انقلاب اسلامی در این کشور را تحت فشار و محاصره قرار دهد.

42- دسامبر 1979
در 5 دسامبر 1979 وزارت دفاع امریکا – پنتاگون اعلام کرد که ناو هواپیمابر "کیتی هوک" به همراه 5 ناو جنگی دیگر آمریکایی برای حفاظت از خلیج فارس راهی این منطقه می‌شود؛ این درحالی است که پیش از این هم ناو هواپیما بر "میسوای" به همراه نیروی واکنش سریع در منطقه حضور داشتند. در مجموع بر روی عرشه دو ناو هواپیمابر کیتی هوک و میسوای 133 جنگنده آمریکایی وجود داشت که توان رسیدن فوری به خلیج فارس را داشتند.

43- دسامبر 1979
در 12 دسامبر 1979 نیروی دریایی آمریکایی بزرگ‌ترین تجمع خود از زمان جنگ جهانی دوم تا سال فوق الذکر را در دریای عمان انجام می‌دهدو وزارت دفاع آمریکا در این‌باره تنها به بیان این خبر اکتفا کرد که بگوید یک کشتی تعمیر شده نیروی دریایی آمریکا به ناوگان آمریکا در دریای عمان ملحق شد.

44- دسامبر 1979
در 13 دسامبر 1979 دولت آمریکا اقدام به تبعید دیپلمات‌های ایرانی از این کشور کرد.

45- مارس 1980
اواخر مارس 1980 تعداد ناوهای آمریکا در سواحل ایران به 30 ناو افزایش یافت.
46- مارس 1980
در 30 مارس 1980 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا "مونسینور رومیرو"، رئیس اسقف‌های کشور السالوادور را در حال ادای سخنرانی مذهبی در کلیسا ترور کرد.

47- آوریل 1980
در 25 آوریل 1980 مجموعه آمریکایی "دلتا" متشکل از نیروهای ویژه آمریکایی به بهانه آزادی گروگان‌های آمریکایی که در سفارت آمریکا در تهران بازداشت شده بودند، به خاک ایران تجاوز کردند.
این تجاوز اگرچه تحت عنوان آزادی گروگان‌ها صورت گرفت اما بسیاری از اسناد به دست آمده تاکید می‌کنند که این عملیات به منظور اجرای انقلاب دوم در ایران انجام شد، این انقلاب می‌بایست به واسطه مزدوران آمریکایی از پیش گسیل شده به ایران از جمله یاران و هواداران شاه ایران به اجرا گذاشته شود که طی انقلاب اسلامی از کشور گریخته بودند، اما با ناکامی و شکست تلخ برای آمریکایی‌ها به پایان رسید.

48- آوریل 1980
در 287 آوریل 1980 "جودی پاول"، سخنگوی وقت کاخ سفید اعلام کرد که جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در حال بررسی امکان انجام عملیات نظامی دیگر در شهرهای ایران برای نجات 5 گروگان آمریکایی است.

49- ژوئن 1981
در 12 ژوئن 1981 مجلس نمایندگان آمریکا با استفاده از اموال دولت فدرال برای توسعه و گسترش تحقیقات جهت تولید بمب "نیو ترون" موافقت کرد.

50- ژوئن 1981
در 16 ژوئن 1981 دولت آمریکا با استراتژی نظامی جدیدی موافقت مرد که به موجب آن ارتش آمریکا باید به نحوی آموزش ببیند که امادگی حضور در دو جنگ بزرگ در آن واحد را داشته باشد، مثلا یکی در اروپا و دیگری در خاورمیانه به شکل توامان و در آن واحد.

51- می 1981
در می 1981 جنگنده‌های ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا در خلیج "سرت" در لیبی به دو هواپیمای اسکورت و نگهبان لیبیایی حمله و آنها را سرنگون کردند.

52- می 1981
در می 1981 ژنرال "ب. آریانی"، مزدور سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا و رئیس سابق نیروهای مسلح ایران در زمان شاه مقبور اقدام به ربودن یک کشتی اسکورت ساخت فرانسه نمود.

53- نوامبر 1981
در 26 نوامبر 1981 سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا با مشارکت سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا (DONC) آفریقای جنوبی که توسط سیا حمایت مالی می‌شود، مزدوران خود را در قالب تیم راگبی راهی جزایر سیشیل می‌‌کند و این تیم در آنجا ماموریت داشت دست به کودتای نظامی بزند.

54- دسامبر 1981
در دسامبر 1981 گردان جنایت پیشه "آتلاکاتل" که با سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا – سیا در ارتباط بود، اقدام به قتل عام بیش از شهروند السالوادری به شیوه تجاوز به قربانیان و به آتش کشیدن آنها می‌‌کند.

55- فوریه 1982
در 25 فوریه 1982 دولت آمریکا تصمیم به تحریم نفت لیبی و تمام تولیدات و محصولات وابسته به نفت این کشور می‌کند.

56- ژوئن 1982
در 7 ژوئن 1982 دولت آمریکا موفق می‌شود، دست نشانده خود "حسین حبری" را پس از هزینه کردن بیش از 10 میلیارد دلار و دست زدن به قتل‌عام‌ها و کشتارهای گسترده در چاد به قدرت برساند.

57- ژوئن 1982
در 8 ژوئن 1982 بخشی از ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا به 50 کیلومتری سواحل لبنان نزدیک شد تا از نیروهای اشغالگر صهیونیستی حمایت و پشتیبانی کند که روز 5 ژوئن به لبنان حمله کرده بودند.

58- سال 1982 – 1983
هنگام آموزش و تمرین نیروهای واکنش سریع در سال 1982 و 1983 جنگنده‌ بمب‌افکن‌های ب – 52 نیروی هوایی آمریکا اقدام به بمباران بی‌دلیل مناطق مرزی لیبی کردند.

59- اکتبر 1983
در 25 اکتبر 1983 نظامیان آمریکایی به کشور "گرانادا" حمله کردند که کوچکترین کشور جهان به شمار می‌آید. نظامیان آمریکایی با وحشی‌گری تمام به این کشور کوچک حمله و ساکنان آن را که به دفاع از کشورشان برخاسته بودند، قتل عام کردند. دستاویز آمریکا برای این حمله و این همه قتل و کشتار در معرض خظر قرار گرفتن دانشجویان آمریکایی مقیم این کشور بود.

60- آوریل 1984
در 6 آوریل 1984 مجلس سنای آمریکا پیش‌نویس قانونی را رد کرد که به موجب آن دولت این کشور ملزم می‌شد، از اقدام برای احداث و تاسیس پایگاه‌های جنگی و تاسیسات نظامی در کشور "هندوراس" صرف نظر کند، پایگاه‌ها و تاسیساتی که قرار بود، دولت آمریکا از آنها علیه انقلابیون السالوادور و علیه کشور نیکاراگوا استفاده کند.

61- جولای 1984
در 26 جولای 1984 وزارت دفاع آمریکا – پنتاگون اعلام کرد که جنگنده‌های نیروی هوایی این کشور بار دیگر بر فراز اسمان خلیج "سرت" در لیبی و در نزدیکی سواحل این کشور به پرواز درآمده‌اند.

62- ژوئن 1985
در 13 ژوئن 1985 گزارش ارائه شده توسط کمیته پایان دادن به استعمار وابسته به سازمان ملل متحد تاکید کرد که آمریکا و کشورهای غربی به کشور آفریقای جنوبی جهت اجرای برنامه تولید سلاح‌های هسته‌ای در این کشور کمک می‌‌کنند.

63- ژوئن 1985
در 13 ژوئن 1985 مجلس نمایندگان آمریکا با ارائه کمک 27 میلیون دلاری به شورشیان نیکاراگوا موافقت کرد.

64- ژوئن 1985
در 20 ژوئن 1985 پس از 16 سال ممنوعیت فعالیت، مجلس نمایندگان آمریکا با تجدید نظر در تولید سلاح‌های شیمیایی در آمریکا موافقت کرد.

65- ژوئن 1985
در 28 ژوئن 1985 مجلس نمایندگان آمریکا قانونی تصویب کرد که به موجب آن "رونالد ریگان"، رئیس جمهور وقت آمریکا اجازه دخالت نظامی در نیکاراگوا را به دست می‌آورد.

66- اکتبر 1985
در 11 اکتبر 1985 جنگنده‌های آمریکا به یک فروند هواپیمای مسافربری مصری تعرض کردند که ربایندگان کشتی ایتالیایی "اشلی لاورو" را حمل می‌کرد و این هواپیما را مجبور به فرود آمدن در یکی از پایگاه‌های نظامی خود کردند.

67- ژانویه 1986
در 7 ژانویه 1986 دولت آمریکا مجازات‌های اقتصادی را بر کشور لیبی به طور کامل تحمیل و تمام روابط اقتصادی خود با لیبی را قطع کرد.

68- ژانویه 1986
در 24 ژانویه 1986 ناوگان ششم نیروی دریایی آمریکا مانورهای هوایی و دریایی تحریک آمیزی در دریای مدیترانه و مقابل سواحل لیبی برگزار کرد.

69- مارس 1986
در 21 مارس 1986 آمریکا پنجمین دور از مانورهای نظامی تحریک‌آمیز خود مقابل سواحل لیبی را برگزار و اعلام کرد که طی برگزاری مانور یک گشتی لیبیایی را غرق و پایگاه شلیک موشک سام 5 لیبی در نزدیکی شهر سرت را بمباران کرده و دو کشتی لیبیایی را هدف قرار داده است.

70- مارس 1986
در 28 مارس 1986 مجلس سنای آمریکا با ارائه کمک 100 میلیون دلاری به شورشیان نیکاراگوا موافقت کرد.

71- آوریل 1986
در 22 آوریل 1986 آمریکا و انگلیس و فرانسه از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد برعلیه تصویب پیش نویس قطعنامه ارائه شده توسط جنبش عدم تعهد استفاده کردند که حملات آمریکایی صورت گرفته علیه لیبی را محکوم می‌کرد.

72- آوریل 1986
در 23 آوریل 1986 "رونالد ریگان"، رئیس جمهور وقت آمریکا تهدید کرد، در صورتی که دست داشتن ایران و سوریه در فعالیت‌ها و اقدامات تروریستی به اثبات برسد، به این دو کشور حمله خواهد کرد.

73- می 1986
در 6 می 1986 سخنگوی رسمی کاخ سفید احتمال دست زدن آمریکا به عملیات نظامی علیه لیبی را مورد تاکید قرار داد.

74- جولای 1986
در 10 جولای 1986 وزارت دفاع آمریکا – پنتاگون اعلام کرد که قصد دارد تاسیسات جدیدی را جهت ذخیره سلاح‌های هسته‌ای خود در 26 پایگاه هوایی در اروپا و خاورمیانه احداث کند.

75- سپتامبر 1986
در 29 سپتامبر 1986 آمریکا از حقو وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تصویب قطعنامه‌ای استفاده کرد که به موجب آن از آمریکا خواسته می‌شد، به کمک‌های خود به شورشیان نیکاراگوا پایان دهد.

76- نوامبر 1986
در 14 نوامبر 1986 رونالد ریگان، رئیس جمهور آمریکا مجموعه مجازات‌هایی را بر سوریه وضع کرد. دستاویز آمریکا در اعمال این تحریم‌ها حمایت دمشق از تروریسم بود.

77- آوریل 1987
در 7 آوریل 1987 معاون وقت وزیر دفاع آمریکا در امور امنیت بین المللی اعلام کر که نظامیان آمریکایی مستقر در هندوراس تا زمانی نامشخص و نامعلوم در این کشور باقی خواهند ماند.

78- ژوئن 1987
در 6 ژوئن 1987 ناو هواپیمابر "ساراتوگا" و 14 ناو دیگر نیروی دریایی آمریکا به ناوگان این کشور در خلیج فارس پیوستند.

79- ژوئن 1987
در 17 ژوئن 1987 آمریکا تصمیم گرفت حضور نظامی خود در خلیج فارس را با ارسال 6 ناو جنگی دیگر در منطقه خلیج فارس تقویت کند.

80- مارس 1988
در 11 مارس 1988 ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا دستور پرداخت هزینه‌های ماهیانه آمریکا به کشور پاناما جهت استفاده از کانال پاناما را اعلام کرد. اما به این امر اکتفا نکرد و پس از مدتی به بهانه محروم کردن دولت پاناما از دارایی‌ها و اموال سرگردان مجازات‌های تجاری نیز بر این کشور وضع کرد.

81- مارس 1988
در 15 مارس 1988 آمریکا یگانی از نیروی دریایی خود را برای حمایت از نهادها و موسسات آمریکایی و بیش از 50 هزار آمریکایی مقیم پاناما راهی این کشور کرد.

82- مارس 1988
در 17 مارس 1988 آمریکا چهار یگان نظامی خود را که متشکل از 3200 نظامی آمریکایی بود، راهی هندوراس کرد. این اقدام آمریکا تنها چند ساعت پس از اعلام خبر حمله نیکاراگوا به هندوراس جامه عمل به خود پوشید.

83- آوریل 1988
در 2 آوریل 1988 وزارت دفاع آمریکا – پنتاگون تصمیم گرفت برای تامین امنیت نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در منطقه کانال پاناما و همچنین شهروندان آمریکایی مقیم این کشور حضور نظامی خود در پاناما را تقویت کند.

84- آوریل 1988
در 18 آوریل 1988 ناوهای جنگی آمریکا دو سکوی نفتی ایران در جنوب خلیج فارس را هدف قرار داده و 3 ناو جنگی را غرق و به دو ناوچه هم خساراتی وارد کردند.

85- آوریل 1988
در 26 آوریل 1988 ریگان تحریم تجاری تحمیل شده بر نیکاراگوا را برای سال چهارم تمدید کرد.

86- جولای 1988
در 3 جولای 1988 یکی از ناوهای ناوگان نیروی دریایی مستقر در خلیج فارس یک فروند هواپیمای مسافربری ایرانی را هدف قرار داده و موجب کشته شدن هر 298 مسافر این هواپیما شد.

87- جولای 1988
در 11 جولای 1988 دولت آمریکا با برنامه سیاسی حزب جمهوری‌خواه که خواهان تاسیس وطنی قومی برای فلسطینیان شده بود، مخالفت کرد.

88- سپتامبر 1988
در 14 سپتامبر 1988 وزارت خارجه آمریکا لیبی را به احداث تاسیساتی برای تولید سلاح‌های شیمیایی و گازهای کشنده اعصاب و خردل متهم کرد.

89- سپتامبر 1989
در 20 سپتامبر 1989 نظامیان آمریکایی کشور پاناما را به دستور "جرج بوش"، رئیس جمهور وقت آمریکا به اشغال خود در آوردند تا ژنرال "مانوئل نوریگا"، رهبر وقت پاناما را بازداشت و در آمریکا محاکمه کنند.

90- مارس 1990
در 7 مارس 1990 آمریکا لیبی را تولید و ساخت سلاح‌های شیمیایی در تاسیسات و مراکز شیمیایی خود متهم کرد.

91- سال 1990
در سال 1990 آمریکا به بهانه احتمال فعالیت اسلام آباد جهت دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای کمک‌های نظامی و اقتصادی خود به این کشور را قطع کرد.

92- ژانویه تا فوریه 1991
از 17 ژانویه تا 28 فوریه 1991 نظامیان آمریکایی ضمن حمله نظامی به عراق و اشغال این کشور بیش از 8.437 واحد مسکونی و 157 پل و خط آهن و 130 ایستگاه اصلی و فرعی تولید برق و 249 مهد کودک و 139 مرکز رفاه اجتماعی و 100 بیمارستان و مرکز بهداشتی و 1708 مدرسه ابتدایی را نابود کرده و از بین بردند.

93- سال 1991
در سال 1991 جنگنده‌های آمریکا اقدام به بمباران پناهگاه "العامریه" در بغداد پایتخت عرق می‌کنند که در اثر آن ده‌ها کودک و زن و افراد سالمند به قتل می‌رسند.

94- فوریه 1993
در 17 فوریه 1993 روزنامه آمریکایی "نیویرک تایمز" پرده از بکاربردن بمب‌های حاوی اورانیوم علیه ملت عراق توسط جنگنده‌های آمریکایی برمی‌دارد و تایکد می‌کند که در اثر استفاده از این بمب‌ها بسیاری از کودکان عراق کشته شدند.

این روزنامه در ادامه نوشت کودکان عراقی به دلیل قرار داشتن در سن رشد و تاثیرپذیرتر بودن نسبت به دیگر گروه‌های سنی بیشترین آسیب را از استفاده از این سلاح‌ها توسط نظامیان آمریکایی دیدند.

95- ژوئن 1993
در 29 ژوئن 1993 آمریکا اقدام به موشک‌باران و بمباران هوایی عراق کرد.

96- سپتامبر 1996
در 3 سپتامبر 1996 نیروهای آمریکایی اقدام به موشک‌باران بغداد، پایتخت عراق با استفاده از موشک‌های "کروز" کردند.

97- اگوست 1996
در اگوست سال 1996 "بیل کلینتون"، رئیس جمهور وقت آمریکا قانون اعمال مجازات علیه ایران و لیبی را به امضا رساند که کنگره این کشور ان را تصویب کرده بود و به قانون "داماتو" معروف شد. هدف این قانون تحمیل مجازات سالیانه بیش از 40 میلیون دلار بر شرکت‌های نفتی خارجی بود که اقدام به سرمایه‌گذاری در ایران و لیبی می‌کردند

98- سال 1996
در سال 1996 آمریکا صندوقی با بودجه اولیه 20 میلیون دلار برای متزلزل کردن و تضعیف نظام اسلامی در ایران تاسیس و دایر می‌کند.

99- سپتامبر 1997
در 28 سپتامبر 1997 دولت عراق اعلام کرد، به دلیل کمبود کمک‌های پزشکی از زمان تحریم‌های اعمال شده علیه این کشور توسط آمریکا بیش از 1.2 میلیون نفر در عراق جان خود را از دست دادند.

100- نوامبر 2000
در دوم نوامبر سال 2000 گزارشی ارائه می‌شود که در آن فاش می‌کند که آمریکا در سال 1991 در بمباران عراق از بمب‌هایی حاوی اورانیوم غنی شده استفاده کرده است که موجب آلوده شدن محیط زیست این کشور به اورانیوم شده است.


نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:12 ق.ظ

قدمت "خلیج فارس" با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند "خلیج فارس گهواره تمدن جهان یا خاستگاه نوع بشر است".

به گزارش خبرگزاری فارس، یونانی‌های باستان این خلیج را "پرسیکوس سینوس" یا "سینوس پرسیکوس" که همان خلیج فارس است نامیدند، از آنجا که این نام برای نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشته‌اند آمده است، هیچگونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد.

در زیر به مهمترین اسناد جهانی در تأیید مالکیت خلیج فارس اشاره‌ای خواهیم داشت.

- فلاویوس آریانوس که در قرن دوم میلادی می‌زیسته در کتابی که درباره جنگهای اسکندر نوشته بود از سفر دریاسالار ارتش اسکندر به دریای پارس نام برده است.

وی این دریای پارس را به نام پرسیکون کایتاس نوشته است که همان خلیج فارس کنونی است.

- استرابون جغرافی‌دان نامور یونانی که تا 19 پس از میلاد می‌زیسته است در نقشه‌های خود از همین نام برای دریای پارس استفاده کرده است.

- کلودیس پتوله یا بطلیموس جغرافی‌دان – نقشه نگار ریاضیدان و نویسنده قرن دوم میلادی در کتابهای نقشه‌های جهان خود که شامل 27 نقشه از جهان و کشورهای مختلف است نام دریای پارس را به نام پرسیکوس سینوس آورده است. وی امپراتوری شاهنشاهی اشکانی را به تصویر کشیده است.

- کوین کورسیوس روفوس مورخ نامدار رومی که یورشهای اسکندر به کشورهای مختلف را به رشته تحریر در آورده است در قمستی مربوط به ایران از دریای پارس به نام "اکوارم پرسیکو" نام برده است که در پارسی امروزی به معنی آبگیر پارس ترجمه می‌شود.

- ابوبکر احمدبن محمد معروف به ابن فقیه در کتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از دریای پارس به نام بحر فارس نام برده است.

- ابوعلی احمدبن عمر در کتاب خود ( الاعلاق النفیسه ) از دریای ایران به نام خلیج فارس نام برده است.

-در کتاب عجایب الاقا لیم السبعه الی نهایه ا لعماره نام دریای ایران به صورت بحر فارس آمده است.

- در کتاب المسالک الممالک ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است.

-ابوا لحسن علی حسین مسعودی مورخ نامدار در کتاب مشهور خود به نام مروج الذهب – التنبیه و الاشراف این دریای ایرانی را به نام حقیقی‌اش یعنی دریای پارس آورده است.

- ابن المطهر المقدسی در کتاب تاریخ خود ( البلدء و التواریخ ) نام دریای پارس را ذکر کرده است.

- ابن حوقل در کتاب صوره الارض نام دریای پارس را آورده است.

- المقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم نام دریای پارس را نوشته است.

- ابوریحان بیرونی فیلسوف بزرگ ایرانی در کتاب عظیم التفهیم لاوائل صناعه التنجیم نام دریای پارس را ذکر کرده است.

- ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشریف الادریسی در کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الافاق نام دریای فارس را به روشنی چند بار آورده است.

- ابن بلخی در کتاب فارسنامه‌اش که یکی از مشهورترین کتب تاریخی است نام دریای پارس را آورده است.

- یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان نام دریای پارس را ذکر کرده است.

- قزوینی در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات نام دریای پارس را آورده است.

- ابوالفداء در کتاب تقویم البلدان نام دریای پارس را نوشته است.

-شمس الدین ابوعبدالله محمد ابن ابی طالب در کتاب نخبه الدهرفی عجایب البروالبحر نام دریای پارس را ذکر کرده است.

- شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب در کتاب نهایت الارب فی فنون العرب نام دریای پارس را ذکر کرده است.

- حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهه القلوب نیز نام دریای پارس را آورده است.

- ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار فی غرایب الامصار و غرائب الاسفار نیز نام دریای پارس را ذکر کرده است.


نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:11 ق.ظ

کارگران مظلوم واقع شده‌اند' و این جمله تکراری را همه،‌ من،‌ تو، او و مسوولان بر زبان می‌آوریم، اما فقط می‌گوییم. می‌گوییم بدون آنکه کمی به آن بیندیشیم و خود را جای کارگری بگذاریم که ماه‌هاست گوشت نخورده است. کارگری که اجاره خانه‌اش عقب افتاده و اگر نپردازد خودش، خانواده‌اش و وسایلش آواره کوچه و خیابان می‌شود ... و اینها هیچ کدام عجیب نیست، عجیب حقوق 389 هزار و 754 تومانی کارگران است.

به گزارش (ایسنا)، حقوق و مزدی که باید هنرمند باشی تا بتوانی در صحنه زندگی خرج کنی و بهترین نمایش را از خودت به اجرا بگذاری، نمایشی که پیر و فرسوده‌ات می‌کند، نمایشی که خاک صحنه‌اش پریشانت می‌کند.

نمی‌دانم چرا همیشه از مظلومیت کارگران و مشکلات آنان گفته می‌شود، اما باز هم دردی از آنان دوا نمی‌شود.

کنار می‌گذاریم حرف‌های تکراری و بی‌اثر را و این بار فقط می‌خواهیم بگوییم که یک کارگر با حقوق 389 هزار و 754 تومان چگونه زندگی می‌گذراند؟ قضاوت آن با شماست.

اپیزود اول

می‌گوید سرپرست خانواده است و کارگر یکی از کارخانه‌های مواد غذایی در مشهد. همسرش را سالها پیش از دست داده و سرپرستی دو فرزندش با اوست. دو فرزندی که 21 ساله و 17 ساله‌ بوده و هر دو دختر هستند.

پس از اینکه اینها را می‌گوید، فقط یک سوال از او می‌پرسم اما جوابی به بلندای شب یلدا از او می‌شنوم.

از او می‌خواهم به تفکیک، تمام مخارج زندگش‌اش را برایم بگوید. جالب است بدانم و بدانید چگونه زندگی را با این مزد می‌گذراند و البته می‌گویم اگر درآمد دیگری هم داری بگو که همین ابتدا می‌گوید: همین است و دیگر هیچ.

آغاز می‌کند... حدود نصف حقوقم را می‌دهم برای اجاره خانه. خانه‌ای اجاره کرده‌ام در یکی از مناطق پایین شهر مشهد و خیلی دوست داشتم در محیط بهتری خانه اجاره کنم به خاطر دخترانم، تا در فضای امن‌تر و سالم‌تری زندگی کنند، اما نشد.

ادامه می‌دهد: یکی از دخترانم دانشجو بود، اما از پس مخارجش برنیامدم، باید ترمی 400 هزار تومان پرداخت می‌کردم که با حقوق من جور در نمی‌آمد. خودش خیلی علاقه به تحصیل داشت و دارد. حتی سعی کرد کاری مناسب پیدا کند تا بتواند در کنارش، تحصیلش را هم ادامه دهد. حدود یک ماهی هم در یک شرکت خصوصی به عنوان منشی کار کرد، اما دیگر نرفت! نگذاشتم برود. درس نخواند بهتر از این است که آبرویش را زیر پا بگذارد. خودش هم نخواست که برود. دختر دیگرم هم در سال آخر دبیرستان تحصیل می‌کند و امیدوارم در دانشگاه دولتی قبول شود.

آهی می‌کشد و می‌گوید: در طول 3 ماه گذشته فقط یک بار گوشت خورده‌ام، آن هم فقط به مقدار7000 تومان. بیش از این نداشتم....

اشکانش از چشمانش جاری می‌شود. می‌گوید: نمی‌دانی، چه قدر شرمنده بودم که بروم به قصابی و بگویم 7000 تومان گوشت بدهید! آن قدر بیرون مغازه ایستادم تا تمام مشتریانش رفتند و خلوت شد. خجالت می‌کشیدم ... چه کنم؟ پولم نمی‌رسد.

وسایل لازم زندگی آن قدر است که دیگر به گوشت و ... نمی‌رسد.

من نوعی که شاید اهل خرید زندگی نباشم، شاید در نظرم مایحتاج زندگی ناچیز آید، اما واقعا از او می‌خواهم نام ببرد. اول فکر می‌کند شوخی می‌کنم، اما پس از اینکه متقاعدش می‌کنم، می‌گوید: اول بگذار برایت بگویم همان املت که غذایی ساده و پیش پا افتاده است را اگر بخواهم درست کنم باید 5000 تومان هزینه کنم. حالا حساب کن اگر من بخواهم هر روز هم املت بخورم، می‌شود ماهی 150 هزار تومان. خوب من که پس از پرداخت اجاره خانه فقط 200 هزار تومان دستم می‌ماند، اگر 150 هزار تومانش برای ناهار هر روز برود، آن هم هر روز املت، با 50 هزار تومان باقیمانده صبحانه و شام را چه کنم؟ هزینه‌های برنج، روغن، قند، گوشت که در طول 3 ماه گذشته فقط یک بار خورده‌ام، مواد شوینده و ... را هم حساب کن. خرج رفت و آمد هم که هست.

دختر بزرگم که در خانه است و رفت و آمدی به آن صورت ندارد، اما دختر کوچکم برای رفت و آمد به مدرسه از اتوبوس استفاده می‌کند، راهش دور است، پیاده که نمی‌تواند برود. من هم برای رفتن به کارخانه سرویس دارم اما تا میدان آزادی را باید خودم بیایم. آن هم با 2 اتوبوس، یعنی 2 تا اتوبوس رفت و 2 تا اتوبوس برگشت.

می‌پرسم رفت و آمد شما و دخترت در مجموع چقدر می‌شود؟ می‌گوید: حدقل می‌شود ماهی 35 هزار تومان که اگر از 50 هزار تومان باقیمانده کم کنی، برایم می‌ماند 15 هزار تومان!

حالا با این 15 هزار تومان باقیمانده چه کار می‌توانم بکنم؟ تازه، شام و صبحانه را هم که از وعده‌های غذایی حذف کرده‌ام که بعد با تمسخر می‌گوید: شاید با 15 هزار تومان باقیمانده، بتوانم روزی یک قرص نان برای صبحانه و شام نوش جان کنم.

و به راستی چه می‌تواند بکند او...

می‌گوید: گاهی اجاره خانه‌ام عقب می‌افتد و یا نصفش را می‌پردازم و نصف دیگر را می‌گویم با ماه بعد پرداخت می‌کنم و خدا را شکر می‌کنم که صاحبخانه با خدا و مهربانی دارم.

از او می‌پرسم که با یارانه‌هایت چه می کنی؟ که ادامه می‌دهد: به ما 3 نفر 136 هزار و 500 تومان یارانه می‌دهند که حدود 70 هزار تومانش را برای قبض‌ها می‌پردازم. تازه، آن هم با صرفه‌جویی می‌شود 70 هزار تومان.

می‌پرسم: بقیه‌اش را چه می‌کنی؟ می‌گوید: یادت رفته، با حسابی که داشتیم، صبحانه و شام نباید می‌خوردم؟ و این حرف او که گویی پتک سنگینی بر سرم است، مرا از حرف زدن منع می‌کند.

و باز هم می‌گوید: پوشاک و هزینه‌های جانبی را هم حساب کن. مثلا ماه پیش یخچال کهنه‌ام خراب شد و 30 هزار تومان خرج تعمیرش کردم.

و باز هم حرف‌هایش مثل پتک سنگینی بر سرم فرود می‌آید و می‌گوید: دخترانم مثل سایر دختران، حتی مثل خودت لباس نمی‌خواهند؟ کفش نمی‌خواهند؟ تو کفش نمی‌خواهی که آنان نخواهند؟ چند روز پیش دختر کوچکم کفشی دیده بود که گفتم نمی‌توانم این ماه برایش بخرم، شاید ماه بعد و شاید ماه‌های بعد! اینها را که حساب کنی، حرف‌هایم را می‌فهمی. نداشتن را می‌فهمی اما بعید می‌دانم اینها را بفهمم و درک کنم.

آری، اما در ظاهر من می‌گویم می‌فهمم، تو می‌گویی می‌فهمی و همه می‌گویند ما می‌فهمیم، می‌فهمیم اما درک نمی‌کنیم. درک نمی‌کنیم در طول 3 ماه، فقط یک بار گوشت خوردن را! درک نمی‌کنیم 2 هفته لب به میوه نزدن را و باز هم درک نمی‌کنیم برای خرید کفشی، چند ماه انتظار کشیدن را.

اما آنان می‌فهمند، چون درک کرده‌اند صبحانه و شام نخوردن را؛ آنان حس کرده‌اند با تمام وجود، بی‌پولی و دانشگاه نرفتن را و آنان حس کرده‌اند بدبختی را ....

در پایان حرف‌هایش می‌گوید: با تمام این مشکلات، خدا را شکر می‌کنم که خودم و دخترانم بیماری خاصی نداریم. خدا را شاکرم که همین حقوق را هم دارم، اما اگر کارخانه تعطیل شود... باز هم خدا را دارم.

اپیزود دوم

کارگر یک کارگاه نجاری است، 34 ساله، متاهل و دارای یک فرزند پسر، می‌گوید: حقوقم389 هزار و 754 تومان است. درآمد دیگری ندارم. مستاجرم و اجاره‌نشینی کمرم را شکسته است.

می‌پرسم مبلغ اجاره‌ات، ماهانه چقدر است؟ که می‌گوید: 3 میلیون رهن داده‌ام و ماهی 220 هزار تومان اجاره می‌دهم. آن هم برای یک آپارتمان 65 متری در یکی از مناطق پایین شهر.

از او می‌خواهم برایم توضیح دهد گذران یک ماه زندگی را با حقوقش. می‌گوید: 220 هزار تومان کرایه خانه را که بدهم، برایم می‌ماند 180 هزار تومان که گر با پول یارانه جمع کنم می‌شود 316 هزار و 500 تومان.

می‌گوید: نمی‌خواهم بگویم نمی‌شود با این مبلغ، زندگی‌ام را اداره کنم، چرا شاید بشود، اما یک زندگی کاملا ساده. زندگی‌ای که فقط زنده بمانی و نفس بکشی ... هزینه‌ها خیلی بالا رفته است. از بسیاری از خواسته‌هایت باید صرف نظر کنی. خوراک خوب و پوشاک خوب برایم آرزو شده است. تفریح و مسافرت را هم که کلا از زندگی‌ام حذف کرده‌ام.

می‌گوید: دو انگشت یکی از دستانم نیز چند ماه گذشته در هنگام کار قطع شده است و من در دل می‌گویم: این است بهای نان خوردن، نفس کشیدن و زنده ماندن.

ادامه می‌دهد: با این سطح درآمد، تنها می‌توانی از حداقل امکانات بهره‌مند شوی و زندگی را با تمام داشته‌ها و نداشته‌هایش ادامه دهی.

از او نمی‌خواهم چگونگی گذران زندگی‌اش را به تفکیک بیان کند، چرا که دیگر حالا همه چیز برایم واضح و روشن است. ادامه می‌دهد: زندگی مخارج بالایی دارد، تنها خوراک و پوشاک و رفت و آمد نیست. صد قلم دیگر را هم لیست کنی، باز هم می‌بینی ضروریات دیگری هم هست.

با مهربانی پدرانه‌اش می‌گوید: فرزندم مدتی پیش درخواست کرد که برایش دو مرغ عشق خریداری کنم، اما دندان همسرم آسیب دیده است و نیاز به جراحی دارد و واجب‌تر است. نمی تواند که درد بکشد. پزشکان گفته‌اند هزینه جراحی 200 هزار تومان می‌شود، 100 هزار تومانش را پس‌انداز کرده‌ام و 100 هزار تومان هم از کارفرمایم قرض گرفته‌ام. به پسرم هم قول داده‌ام اگر امسال با نمرات خوب قبول شود، حتما برایش مرغ عشق‌ها را بخرم. تا چند ماه دیگر خدا بزرگ است.

باور کنید راست می‌گویم. این را او می‌گوید و من هم باور می‌کنم.

گویی دو گوش شنوا گیر آورده و مجال حرف زدن به من نمی‌دهد. درددل‌هایش بسیار است. می‌گوید: می‌گویند تک فرزند بودن معایبی دارد و ... من که با مشکلات فراوان این خانواده 3 نفره را اداره می‌کنم، چگونه می‌توانم فرزند دومی داشته باشم تا فرزندم رنج تک فرزندی را متحمل نشود. وقتی پزشکان می‌گویند حداقل هفته‌ای دو بار ماهی بخورید، چگونه می‌توانم با این حقوق اندک آن را خریداری کنم تا به قول پزشکان به بدنم امگا3 برسد.

و من هم ادامه می‌دهم وقتی روان‌شناسان می‌گویند: تفریح، تغذیه روح است، او که ندارد تغذیه جسمش را، چه معنا دارد تغذیه کند روح اندوهناکش را و خیلی راهکارهای مفید برای روح و جسم که دریغ از چگونه برآورده کردنشان.

این کارگر نجار گلایه‌مند هم هست. می‌گوید حتما بنویسید و من هم قول می‌دهم. می‌گوید: به انسان‌ها بگویید، ما هم آدمیم. می‌گوید: چند روز گذشته که باران شدیدی می‌بارید، در حال گذر از خیابان بودم که ماشین مدل بالایی با سرعت سرسام‌آوری از کنارم رد شد و باعث شد آب کنار خیابان که جمع شده بود، سرتاپایم را کثیف کند. درست است که کارگرم، می‌دانم محرومم، می‌دانم نمی‌توانم از عطرهای گران قیمت استفاده کنم، اما انسانم. پول ندارم اما شخصیت و هویت که دارم و مهمتر از همه، خدایی دارم که آن بالاست.

می‌گوید: کافی است یا ادامه بدهم؟ که من دلم می‌خواهد باز هم بگوید و مرا شرمنده کند. منی که خود را انسان خطاب می‌کنم و شاید ارزش‌های انسانی را حفظ نکرده باشم.

نمی‌دانم ولی حرفهایش تلنگری است تا بدانم شخصیت انسان‌ها ثروت نیست. انسانیت است، خرد و فرزانگی است، محبت است و نیک خلقی.

اپیزود سوم

کارگر یک چاپخانه است. 39 سال سن دارد و دارای 3 فرزند است. 2 فرزند پسر و یک فرزند دختر. سنش بیشتر از چهره گرفته‌اش نشان می‌دهد. سختی‌ها، خسته‌اش کرده‌اند. از او نمی‌خواهم تعریف کند گذران زندگی‌اش را با حقوق 389 هزار و 754 تومان، چون می‌دانم درد او هم درد مشترک همه انسان‌های کارگر است و حرف‌هایش باز هم غصه‌دار خواهد بود و شنیدنش دردآور.

می‌گوید: فرزند کوچکم که پسر است، غصه‌های مرا هزار برابر کرده است. از بدو تولد دچار بیماری ناشناخته‌ای بود که هنوز هم پس از گذشته 11 ماه از تولدش، ناشناخته است. پزشکان گفته‌اند، احتمالا نوعی بیماری خونی است.

انگار می‌خواهد چیزی را حساب کند که ناگهان می‌گوید: طی این 11 ماه، حدود 5 میلیون و 500 هزار تومان خرج مداوایش کرده‌ام که هنوز بهبود نیافته است.

بعد ادامه می‌دهد: هزینه مداوایش، ‌کمرم را شکسته است. کل حقوق من در یک سال هم، 5 میلیون و 500 هزار تومان نمی‌شود، آن وقت طی 11 ماه، 5 میلیون و 500 هزار تومان ....

بغض می‌کند و می‌گوید: شرمنده خانواده‌ام هستم. مگر آنان حق زندگی ندارند؟ مشکلات زندگی طی این یک سال پیرمان کرده است. حتی همسرم گاهی می‌رود خانه‌های مردم و کارگری می‌کند. آن هم گاهی، چون کسی باید باشد که از پسر کوچک‌مان مراقبت کند و همان گهگاه هم مادر من و یا مادر خودش از پسرمان نگهداری می‌کنند که آنها هم پیر هستند و ناتوان.

و من با خود می‌اندیشم زندگی کردن‌ها را و زندگی‌های متفاوت را، بدبختی‌ها را، و درماندگی‌ها را.

بغض او مرا هم اندوهگین کرده است. نمی‌خواهم بیش از این ادامه دهد، نمی‌خواهم صحبت‌هایش دوباره ذهنش را مغشوش و غصه‌دار کند. فقط به این سوال از او اکتفا می‌کنم و می‌گویم: خرج زندگیت با هزینه‌هایی که متحمل شده‌ای جور می‌شود؟ هیچ نمی‌گوید. فقط می‌گوید: همین را بدان که 5 ماه است گوشت نخورده‌ام.

و اما در انتها ... حرفی برای گفتن باقی نمی‌ماند. فقط باید گفت: کار بزرگ مایه عزت است، نه نام بزرگ.



نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391-09:08 ق.ظ

اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_006.jpg

 

 

اولین بچشون به دنیا اومد: 
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_010.jpg

 

 

دومی هم به دنیا اومد:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download.jpg

 

 

اولین قدمهای بچه هاشون:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_002.jpg

 

 

 
پدر این خانواده به سختی کار میکرد

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_005.jpg

 

 

و مادر دنبال خوشگذرونی خودش بود:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_007.jpg

 

 

بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدند و بچه های بدی از آب در اومدند
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_004.jpg

 

 

یکیشون تروریست شد:

http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_008.jpg

 

 

یکی دیگه همش تو کلوب شبانه بود
cute_cats_story_10.jpg

 

 

کوچکترینشون تصمیم به خودکشی گرفت:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_009.jpg

 

 
وقتی پدرشون فهمید سکته کرد:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_011.jpg

 

 

مادرشون هم عقلش رو از دست داد و دیوونه شد:
http://marshal-modern.ir/Archive/2012/4/23/download_003.jpg

 
 
 


نوشته شده توسط :کیومرث
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-12:12 ق.ظ





































































































































































   

نوشته شده توسط :کیومرث
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391-11:21 ب.ظ

گونتر ویلهلم گراس نویسنده، شاعر، مجسمه ساز، نقاش و گرافیست آلمانی برنده جایزه ادبی نوبل در تازه ترین شعر خود با انتقاد از اسراییل و دفاع از ایران خشم شدید مقام های اسراییلی را برانگیخته است.

به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبری تحلیلی ایران هسته ای- تازه ترین شعر گونتر گراس شاعر آلمانی در انتقاد از اسراییل و دفاع از ایران خشم شدید مقام های اسراییلی را برانگیخته است.

گونتر گراس 84 ساله با سرودن شعری که در شماره روز چهارشنبه 17 فروردین 1391 (5 آوریل 2012)  یک نشریه آلمانی منتشر شد تصریح کرده است وی این پرسش را مطرح می کند که اسرائیل با دارا بودن زرادخانه هسته ای چگونه می تواند خواستار پایان بخشیدن به برنامه های هسته ای ایران باشد. گونتر گراس می گوید این شعر را که عنوان آن «چه باید گفت» است بعد از آن سرود که آلمان زیردریایی های قادر به حمل کلاهک هسته ای را به اسرائیل فروخت. اسرائیل می تواند از این زیردریایی ها برای حمله به ایران استفاده کند. گونتر گراس تصریح کرده است سال ها از انتقاد از برنامه هسته ای اسرائیل اجتناب می ورزیده است زیرا از آن بیم داشته که به یهود ستیزی متهم شود. گونتر گراس در این شعر که در نشریه آلمانی «زودویچه زایتونگ»‌ و «نشریه ایتالیایی «لاریپابلیکا» منتشر شده است خاطر نشان کرده است «اسرائیل هسته ای صلح شکننده ای را که در جهان وجود دارد تهدید می کند». وی همچنین خواستار کنترل بدون مانع و دائم توانمندی های هسته ای اسرائیل و تاسیسات هسته ای ایران از طریق یک سازمان و نهاد بین المللی شد.

این شعر با واکنش بنیامین نتانیاهو مواجه شده است. وی گراس را نازی و ضد یهود خوانده است.

بخشی از شعر گونتر گراس چنین است:

چرا سکوت می کنم، کتمانی اینهمه طولانی،

بر آنچه که آشکار است، و «از بازی جنگ»

انجام شده، که در انتها، جان به در بردگان اش،

این مائیم، حداکثر در حد در حاشیه مانده ها.

موضوع، حق ادعایی در (وارد کردن) ضربۀ اول است،

که پهلوان پنبه ای آن را به یوغ خود کشیده

و به هیاهویی سازمان یافته (تبلیغات) در آورده

که خلق ایران گویا باید نابود گردد، چون در حوزۀ قدرتش، ساختن

یک بمب اتمی مورد ظن و گمان است.

اما من چرا خود را منع کرده ام،

نام کشور دیگری را بر زبان جاری سازم،

که از سالیان گذشته- ولو مخفیانه- توان اتمی رو به تزایدی را در اختیار گرفته

فارغ از هر کنترلی، چونکه بازرسی آن

میسر نیست؟

کتمان عمومی این امر واقع، که سکوت من هم جزئی از آن است،

به نظرم، دروغ آزاردهنده ای است

الزامی که حکم مجازاتی را منظور می کند

مادامیکه مورد بی توجهی قرار گیرد

چونان حکم "ضد سامی گری" است که عادی می شود

و اما اینک، چون سرزمین من،

با جنایات خاصه اش،

که بی نظیر اند،

هر بار مورد بازخواست قرار می گیرد،

اما این بار از سر ِ سوداگری محض، ولو

با چرب زبانی به عنوان جبران مافات اعلام می شود که،

یک زیردریایی دیگر به اسرائیل

تحویل می شود، که ویژگی اش

حمل کلاهک های انهدام جمعی است

و به جاهایی قابل هدایت باشد

که فقط وجود یک بمب اتمی که اثبات هم نشده

و فقط ترس و واهمه دلیل اثباتی آن است،

و من می گویم، آنچه را باید گفت.

و اما چرا اینهمه سکوت کرده ام؟

چون می دانستم، تبار ام،

که با ننگی هرگز زایل نشدنی عجین شده،

از آن باز ام می داشت، این امر به غایت آشکار را

به اسرائیل، سرزمینی که به آن دلبسته ام

و می خواهم دلبسته هم بمانم، نسبت دهم.

و چرا تازه الآن می گویم؟

به پیری افتاده، و با آخرین خامۀ قلم:

که قدرت اتمی اسرائیل به مخاطره می اندازد،

صلح جهانی را که خود بخود شکننده و لرزان هم هست؟

چون باید گفته شود

که فردا خیلی دیر است؛

نیز چون ما- آلمانی هایی که بقدر کافی گنهکاریم،

تدارک چی جنایتی بشویم،

که قابل پیش بینی است، و آنگاه که شراکت در جرم

با هیچ عذر و بهانۀ معمولی

زدودنی نباشد.

و اذعان کنم که: دیگر سکوت نمی کنم

چون از ریاکاری غربیان

به جان آمده ام، و امید آن دارم

بسیاری دیگر کسان نیز از سکوت رهایی یابند

بانیان و عاملان خطر قابل لمس

به چشم پوشی از استفاده از زور وادار شوند

همینطور بر آن اصرار و ابرام شود

(اجازه) کنترل های دائمی و بی مانع و رادع

بر توان هسته ای اسرائیل

و تاسیسات هسته ای ایران

توسط یک نهاد بین المللی

از سوی دولتین هر دو کشور، داده شود.

و فقط اینگونه است که

همۀ انسان ها در این

منطقه ای که دیوانگی آن را به اشغال خود در آورده

و تن به تن در دشمنی با هم زندگی می کنند

آخرالامر دست ما را هم بگیرند.

* زندگینامه گونتر گراس

گونتر ویلهلم گراس 84 ساله نویسنده، شاعر، مجسمه ساز، نقاش و گرافیست آلمانی متولد گدانسک لهستان از پدری پروتستان و مادری کاتولیک است.

گراس از اعضاء گروه ادبی موسوم به "گروه 47" بود که در 1947 بعد از جنگ تاسیس شد. گراس در 1982 به عضویت حزب سوسیال دموکرات آلمان در آمد، ده سال در این حزب ماند و بعدا از آن بیرون آمد. هنوز طرفدار غیر عضو این حزب است. گراس با نوشتن رمان های "طبل حلبی" ، "قرن من" و " سال های سگی" بیشترین اشتهار را بدست آورد و در 1999 برنده جایزه ادبی نوبل شد. او از سیاست های ویلی برانت رهبر سر شناس حزب سوسیال دموکرات آلمان حمایت می کرد و منتقد سیاست های آمریکا است. از دیدار تاریخی رونالد ریگان از آلمان انتقاد کرد و نوعی جنجال سیاسی آفرید. از انتشار کاریکاتور حضرت محمد(ص) در جراید فرانسه و دانمارک با این جمله معروف که " این غرور غربیان از کجا ریشه می گیرد" انتقاد کرد و این باعث حملاتی به او توسط جراید آلمان شد. شعر منثوری که گراس در 5 آوریل سروده و در زوددویچه زایتونگ در انتقاد تاکنون بی پرده از سیاست های اسرائیل چاپ شده ظرف چند روز اخیر جنجال های زیادی را دامن زده. دولت آلمان تاکنون موضوع گیری واضحی نکرده و سخنگویش فقط گفته است که "در آزادی های هنری آلمان بگذارید ما هم آزادی موضع گیری نکردن داشته باشیم". چپ های آلمان از موضعگیری او طرفداری کرده اند.

او با هلموت اشمیت صدر اعظم 93 ساله آلمان همفکری و دوستی دارد. اشمیت هم مواضع مشابهی دارد و انتظار این است که اشمیت هم که پدر معنوی و فکری روشنفکران آلمانی است در انتهای عمر خود به موضع گیری مشابه در این موضوع مهم جهانی بپردازد (سفارت ما شاید بتواند در این عرصه اقداماتی بکند).


نوشته شده توسط :کیومرث
سه شنبه 29 فروردین 1391-08:53 ق.ظ

بزرگترین ناو هواپیمابر امریکا، در روزهای آینده، برای کسب اجازه جهت ورود به خلیج فارس، به "ایستگاه سپاه" خواهد رسید.

به گزارش بی باک به نقل از گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس، رسانه‌های خارجی روز گذشته در حالی از اعزام یکی از قدیمی‌ترین ناوهای هواپیمابر امریکا به نام "اینترپرایز" به خلیج فارس خبر دادند که این اقدام یعنی اعزام ناوهای هواپیمابر به منطقه، به امری روزمره و همیشگی از سوی امریکایی ها تبدیل شده است.

بنا بر آنچه رسانه‌ها منتشر کردند، ناو هواپیمابر "اینترپرایز" به عنوان بزرگترین ناو آمریکا و اولین ناو هواپیمابر با سوخت هسته ای در دنیا با وزن 85 هزار تن به همراه شناورهای نظامی همراهش در میان تدابیر شدید امنیتی روز چهارشنبه گذشته از کانال سوئز عبور کرد تا در روزهای آینده در خلیج فارس و احتمالا در بحرین (محل استقرار ناوگان پنجم امریکا) مستقر شود.

ناو هواپیمابر آمریکایی اینترپرایز

هرچند این اقدام نیز همچون گذشته با تبلیغات رسانه ای و اخباری نظیر بسته نگه داشتن راه های منتهی و موازی با کانال سوئز و همراهی 5 شناور جنگی و یک زیردریایی اتمی، همراه بود، اما این هیمنه پوشالی باعث نخواهد شد تا این غول عظیم دریایی ارتش آمریکا، هنگام عبور از تنگه هرمز به سپاه پاسداران جواب پس ندهد.

بنا بر ماموریت تعریف شده برای نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یکی از مهم ترین اقدامات روزمره این نیرو، رهگیری ناوگان های بیگانه حاضر در خلیج فارس است که طی آن، پاسداران حاضر در این منطقه که همگی مسلط به زبان های خارجی هستند، کار ثبت عبور و مرور شناورهای خارجی را برعهده دارند.

این نقطه یک ایستگاه  بین المللی به نام سپاه استیشن (Sepah station) است و همه شناورهای عبوری از تنگه هرمز موظف هستند که خود را به نیروهای ایرانی معرفی کنند.

برهمین اساس کلیه ترددها در این منطقه اعم از شناورهای تجاری و نظامی که عبور بی ضرر از تنگه هرمز دارند، کنترل می شوند که این امر شامل تمامی ناوگروه‌های امریکایی از جمله ناوهای غول پیکر هواپیمابر آنها نیز خواهد شد.

البته این رهگیری و سوال و جواب تنها محدود به تنگه هرمز نیست بلکه حتی قبل از آن، فعالیت نیروهای سپاه آغاز می شود. شنودها از ورای منطقه آغاز و رهگیری برای "مثبت کردن" (کسب اطلاعات از شناورهای بیگانه) در این منطقه انجام می شود.

در این محدوده هرشناوری در هر زمانی که وارد خلیج فارس شود، از طریق سیستم های شنود، یگان های شناوری، رهگیری با هواپیماهای بدون سرنشین و سامانه های راداری رصد و شناسایی شده و تحت کنترل سپاه قرار می گیرد.

گشت های دریایی سپاه در خلیج فارس

از آنجایی که بیشترین بار ابهت این ناوگروه‌های آمریکایی در تبلیغات رسانه‌ای آن خلاصه می‌شود، وقتی شناورهای ناوگان های نظامی آنها قصد ورود به خلیج فارس را دارند به طور عمده به صورت کاروانی وارد می شوند؛ مثلا 4 فروند همراه هم.

یکی از نکات حائز اهمیت، این است که شناورهای آمریکایی برای خودشان حریم امنیت تعریف کرده اند که این حریم در سایر نقاط دنیا رعایت می شود.

به عنوان مثال حریم ناوهای هواپیما بر آمریکایی در دنیا 10 کیلومتر است یعنی در شعاع کمتر از 10 کیلومتری این شناور هیچ جنبنده ای نباید باشد.

بر همین اساس در بسیاری از نقاط دنیا وقتی این ناوها وارد تنگه‌ها و کانال ها می شوند آن تنگه به مدت 24 ساعت بسته می شود تا نیروهای آمریکایی به راحتی عبور کنند (مانند آنچه در اخبار منتشر شده از عبور "اینترپرایز" از کانال سوئز عنوان شد).

هیچ شناوری حق نزدیک شدن به این ناوها را ندارد به ویژه اگر آن ها تشخیص دهند که آن شناور، شناور نظامی است. اما این قانون نانوشته در "تنگه هرمز" معنایی ندارد چراکه جمهوری اسلامی ایران این حریم را قبول نداشته و البته آمریکایی‌ها هم چاره ای جز گردن نهادن بر این واقعیت ندارند و بهمین دلیل است که معمولا به همراه ناوهای سایر کشورها وارد نمی شوند چرا که نمی خواهند هیمنه ظاهری شان جلوی آنها شکسته شود.

اما به هرحال تمام سعی خود را می‌کنند تا به شکل‌های دیگر مانع از نزدیکی گشت های شناسایی سپاه به خود شوند.

مثلا گاهی حتی با هماهنگی کشورهای جنوب خلیج فارس، در سکوت رادیویی و در بین شناورهای تجاری و با سرعتی به اندازه سرعت آن ها به سمت تنگه هرمز می آیند و حتی کشور عمان هم که ایستگاه بین المللی دارد آن ها را صدا نمی زند ولی به دلیل قدرت و تسلط بالای نیروهای سپاه، به خوبی آن ها شناسایی می شوند.

آمریکایی ها برای فرار از این سوال و جواب، ساعات مختلفی در روز را آزموده اند تا بلکه نیروهای سپاه هوشیار نباشند. مثلا ساعت 12 نیمه شب یا 3 و 4 بامداد را تجربه کرده اند اما همیشه رهگیری شده اند.

آنها حتی آبراه خود را از آب‌های بین‌المللی به آبهای عمان تغییر می‌دهند ولی باز هم رهگیری می‌شوند چرا که نقاطی در تنگه هرمز هست که آن ها مجبورند تغییر مسیر دهند.

حال باید دید فرماندهان ارتش آمریکا چه راهی را برای جواب پس دادن این غول 50 ساله که در بسیاری از جنگ‌ها از جمله جنگ آمریکا علیه عراق در سال های 1991 و 2003 مشارکت داشته و بنا بر گزارشهای منتشره، آخرین ماموریت خود را سپری می‌کند، برمی‌گزینند؟

آیا مانند گذشته، سعی در فرار بیهوده از این "سوال و جواب تحقیرآمیز" خواهند داشت و یا بدون دست و پا زدن، برای ورود به خلیج فارس از سپاه پاسداران "کسب اجازه" خواهند کرد؟



نوشته شده توسط :کیومرث
سه شنبه 29 فروردین 1391-08:53 ق.ظ











  • تعداد صفحات :86
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...